{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در جغرافیایِ شب، سکوت تنها یک «نبودنِ صدا» نیست؛ بلکه زبا

در جغرافیایِ شب، سکوت تنها یک «نبودنِ صدا» نیست؛ بلکه زبانی است که کائنات با آن، پرده از رخِ حقایق برمی‌دارد. وقتی غبارِ روز فرو می‌نشیند و جهان از تکاپویِ نان و نام باز می‌ایستد، ما با عریان‌ترین نسخه‌ی خویش روبرو می‌شویم.

آرامشِ شب، پناهگاهی است فریبنده؛ چرا که درست در لحظه‌یِ سکونِ تن، هجومِ افکار آغاز می‌شود. شب، دادگاهی است که قاضی، شاکی و متهم آن، خودِ ماییم. در این خلوتِ بی‌درز، تمامِ آن‌چه در طول روز زیرِ آوارِ مشغله‌ها دفن کرده بودیم، سر بر می‌آورند: آرزوهایِ معوقه، پرسش‌هایِ بی‌پاسخ از هستی، و زخمه‌هایی که فقط در تاریکی جرأتِ تیر کشیدن دارند.

بزرگترین هنرِ انسانِ معاصر، تاب آوردنِ همین سکوت است. اینکه بتوانی در میانه‌یِ این هجمه‌یِ فکری، نه به دنبالِ فرار، بلکه به دنبالِ «شنیدن» باشی. شب به ما می‌آموزد که روشناییِ واقعی نه در خورشید، که در درکِ همین تاریکی‌هایِ درونی نهفته است. ما در سکوتِ شب بزرگ می‌شویم، چون در این تاریکی است که مجبوریم برایِ ندیدنِ دیوارهایِ بن‌بست، به وسعتِ بی‌انتهایِ درون خیره شویم.

خوش‌بختی یعنی رسیدن به آن شب‌هنگامی که افکارت، به جایِ تازیانه، برایت حکمِ بال را داشته باشند؛ تا در اوجِ سکوت، به جای سقوط در حفره‌هایِ گذشته، در آسمانِ ممکن‌هایِ آینده به پرواز درآیی.
دیدگاه ها (۰)

می‌گویند با یارِ موافق، در کلبه‌ای مخروبه هم می‌توان خوش بود...

من دنیای بازی‌های کامپیوتری را دوست دارم، چون در آن‌ها “زیست...

«برای رزالین» تاریکی اتاق انگار نور امیدش را ربوده بود. خسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط