{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دوست داداشت بود......

وقتی دوست داداشت بود......
🦋Part:28🦋
"2ماه بعد"
هانا:کوک خسته شدمم عوفف
کوک:منم خسته شدم
هانا:بابا یوجین بیا دیگهه
یوجین:اومدمم
هانا:واو چه خوشگل شدیی عروس خانمم
یوجین:"لبخند"ممنونم
کوک:بریم کهه ته ته منتظرهه
هانا:بریم بریم
"شب عروسی"
ته:خبب ما بریم خونه
یوجین:نمیشه من برم خونه هانا اینا
کوک:"خنده"
هانا:نه نمیشه عزیزم"خنده"
یوجین:اهه خیلی بدییی
ته:خب بریم؟
یوجین:بریمممم
هانا و کوک:بای
یوجین و ته:بایی
"خونه"
هانا:عشقمم بریم‌بخوابیمم
کوک:بیب انقدر خستم که نگوو
هانا:هومم
"موقع خواب"
کوک:خیلی دوستت دارم
هانا:من بیشتر
کوک:من بیشتر
هانا:من خیلی بیشتر
کوک:اوهومممم من خیلی بیشتر تر
هانا:بخوابیمم؟
کوک:اوهوم
"خوابیدن"
وو تااا آخر عمرشوونن خوشحالل زندگی کردننن😹🌈

پارت آخر بود"اشک😭"
قشنگ بود؟!🦋🥲
لایک یادت نره🫶🏻🫂
دیدگاه ها (۲۱)

سلاممممم♡چطورین؟!خب میخواستم بگم که از فردا فعالیت ها شروع م...

#تکپارتیموضوع:وقتی عضو هشتمی و تو ران بی تی اس دارین آشپزی م...

وقتی دوست داداشت بود.....🦋Part:27🦋که یکدفعه کوک اومد از پشته...

وقتی دوست داداشت بود....🦋Part:26🦋هانا:خیلی بدیته:ببخشید خوها...

پارت پانزدهمدر آغوش زندان فلش بک به سه روز بعد ویو نویسندهتو...

پارت پانزدهمدر آغوش زندان فلش بک به سه روز بعد ویو نویسندهتو...

اسلاید بعد استایل هانا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط