{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاه فاصله، نه یک جاده‌ی بی‌پایان، که تنها یک «نفس» است؛ ف

گاه فاصله، نه یک جاده‌ی بی‌پایان، که تنها یک «نفس» است؛ فاصله‌ای میانِ آنچه هستیم و آنچه در دلمان بی‌قرارانه می‌تپد. در این سکونِ بی‌آلایش، وقتی که ثانیه‌ها نه به شمارش، که به تماشا می‌گذرند، ردپایی از یک حضورِ غایب در فضا جاری می‌شود؛ عطری که نه از گلی چیده شده، که از خاطره‌ای دور و آشنا در مشامِ جان می‌پیچد.

​گویی در این میانه، زمانی ایستاده است؛ نه در چرخه‌ی تکرار، بلکه در لحظه‌ای که صبوری، معنایِ تازه یافته است. رنجِ انتظار، اگر به جان خریده شود، دیگر نه باری بر دوش، که صیقلی بر آینه‌ی روح است تا برای دیدنِ نوری که از پسِ غبارِ دیرکرد می‌تابد، شفاف‌تر شود.

​آرام بگیر. در جایی از این بی‌کرانگی، راه‌ها به هم می‌رسند. شاید آن‌قدر که می‌پنداری، دیر نشده باشد؛ شاید این «دیر شدن»، تنها مجالی بوده برای آنکه خستگیِ راه از تنت زدوده شود و در لحظه‌ی دیدار، جانی تازه برای ستودنِ آن نورِ بی‌آلایش بیابی.

​آسمان، وقتی به سپیده نزدیک می‌شود، رنگ می‌بازد تا بگذارد خورشید، خودش را در آرامشی بی‌تکرار معنا کند. تو نیز در این فصلِ تأمل، چیزی جز یک «آمادگیِ عمیق» نیستی. صبر، ریشه‌ای است که در عمقِ سکوت، درختِ دیدار را آبیاری می‌کند؛ تا روزی که در طلوعی ناگهانی، تمامِ آنچه خشکیده بود، دوباره در بهاری بی‌خزان سبز شود.
دیدگاه ها (۰)

سال‌ها منتظرِ بازگشتِ قامتِ خسته‌ی پدر بودیم تا امنیتِ خانه ...

​وقتی درباره کسی، به‌ویژه درباره یک زن، سخنی آلوده به شایعه ...

اگر در بازی شطرنج یک مهره ی مؤنث (زن) وجود داشت ،بدون شک پاد...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط