{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سال‌ها منتظرِ بازگشتِ قامتِ خسته‌ی پدر بودیم تا امنیتِ خا

سال‌ها منتظرِ بازگشتِ قامتِ خسته‌ی پدر بودیم تا امنیتِ خانه را تضمین کند؛ غافل از اینکه زمان، بی‌صدا در حالِ جابجاییِ نقش‌ها بود.

​یک روز، وقتی در آینه به خود نگریستیم، دیگر آن کودکِ چشم‌انتظار را ندیدیم؛ بلکه همان «مردِ خسته» را دیدیم که صبحِ زود می‌رود و دیر بازمی‌گردد. ما نه تنها میراث‌دارِ نامِ او، که وارثِ بارِ مسئولیت‌هایش شدیم.
دیدگاه ها (۲)

گاه فاصله، نه یک جاده‌ی بی‌پایان، که تنها یک «نفس» است؛ فاصل...

کدوم یکی رو انتخاب میکنی؟

​وقتی درباره کسی، به‌ویژه درباره یک زن، سخنی آلوده به شایعه ...

کودکی، پروازِ خیال بود در هوایِ بی‌مسئولیتی؛ زمانی که غصه‌ها...

#play_back#پارت_۵ویو جین :جیمین رفته بود چند روز مسافرت ...م...

پارت ۵ راز ستارۀ درخشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط