چندپارتی

چندپارتی☆
درخواستی>>>

p.1

[لطفا توی کار ادمین دخالت نشه]

▪▪▪

همونطور که روی مبل نشسته بودن و غرق فیلم بودن

فیلم به جای صحنه دار رسید پسرک قصه ی ما طاقت نیاورد

و لب معشوقه اش را بوسید و این کارشون به اتاق راهی شد ....(شرمنده مجبورم)

هفته ی بعد همچی برای ات تغییر کرده بود

بدنش کوفته بود

سرش گیج میرفت

حتا حالت تهوع هم داشت

تصمیم گرفت بره دکتر

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _

برگ رو توی مشتش گرفت

قرار بود تا وقتی ازدواج کنن ات بچه دار نشه ولی الان اون باردار بود

عصبی به سمت خونه رفت ...

کلید رو توی در انداخت و وارد خونه شد

جونگکوگ به سمتش اومد

_کجا رفتی ات ...حداقل میگفتی باهات بیام

_جونگکوک ..اخه تو چیکار کردی

_چیشده مگه

_من حاملم میفهمی یعنی چی

_خب این که نارلاتی نداره ات

_اصلا معلوم هست چی داری میگی ات اگه خانوادم به خصوص داداشم بفهمن هم منو هم تورو میکشن ...

_ات خاب بهشون چیزی نگو تا عروسی کنیم

_نمیشهههه

صدای دادش تو کل خونه اکو داده شد

جونگکوک به طرف اتاق رفت و لب زد :

_یطور میگی انگار همش تقصیر منه ...خودت کمی فکر کن میفهمی

ات لحظه ای سکوت کرد و اون هفته رو به یادش اورد

که میگفت : لطفا____تر (گفتم که اسمات نمی نویسم )

ناگهان دادی زد :

_اهههه عوضی

کمی دیوونه بازی دراورد و جونگکوک به رفتار های ات خیلی اروم میخندید ...

ادامه دارد ...

پارتای بعد رو بیشتر میزارم ....
متاسفانه غمگینه و هیمنطور عاشقانه برای اولین بار فیک غمیگین دارم مینویسم ...خب یه اسپویل دیگه پایانش خوشه 😊
دیدگاه ها (۵)

چندپارتی☆درخواستی>>>p.۵زمین پر از خون شده بودجونگکوک از اونو...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.4جونگکوک سیلی به صورت دختر زد صورت دخت...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.2(پایان فلش بک )(یک هفته بعد)ات توی اش...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.5هفته ها گذشت پسر با دختر خوب بود و سع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط