گاهی وقتها خسته میشوم تا حدی که دیگر توان گلایه از روز

گاهی وقت‌ها خسته می‌شوم، تا حدی که دیگر توان گلایه از روزگار و مشکلات را هم ندارم..
گاهی هم بخاطر فشار زیاد مشکلات، که در زندگی برایم پیش می‌آید، ناراحتی‌هایم را با خدا در میان می‌گذارم، بعضی از مواقع تا مرز کفر هم میرسد..
او مرا به صبر دعوت میکند..
از صبر هم گلایه می‌کنم..
او مرا به صبر دعوت میکند..
و من همچنان گلایه می‌کنم..
او بازهم مرا به صبر دعوت میکند!!..
حضورش را کنارم احساس میکنم..
سکوت می‌کنم..
آرامشی خاص، وجودم را فرا میگیرد.‌.
دیگر گلایه نمیکنم..
و او را هزاران بار بخاطر وجودش در زندگیم، شکر میکنم..
و خدایم کافیست در مقابل تمام مشکلات و نداشته هایم..
و خدایم کافیست
دیدگاه ها (۰)

پروین اعتصامی : این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده ام...:ا...

حتی انتخاب کردن جهنم زیباستدر زمانیکه به زور میخواهند شما را...

آدمک آخرِ دنیاست ، بخند!آدمک مرگ همین‌جاست ، بخند!دست‌خطی که...

اوردی حیرونم کنیکه چی بشه نه والامات وپریشونم کنیکه چی بشه ن...

صحنه پارت دهم

صحنه,پارت یازدهم

هزارمین قول انگشتی را به یاد اور پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط