{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه دبیر علوم داشتم که سر کلاسش کسی جرئت نمی‌کرد حتی دستش

یه دبیر علوم داشتم که سر کلاسش کسی جرئت نمی‌کرد حتی دستش بزاره زیر چونش(‌چون معتقد بود اینجوری خواب مون میگیره، آخه کصک...😬)
از اون بدتر‌ مدیرمون بود که حتی جرئت نمی‌کردم صاف توی چشماش نگاه کنم
وقتی یکی دفتر‌می‌خواست طرف با ترس لرز می‌رفت دفتر
یکسال بچه ها برای کاروفناوری غذا آورده بودن یکی هم خیارشور‌ آورده بود
یکی از خیارشور افتاد وسط سالن مدیر ندید رفت روش خورد زمین از اون روز خیارشور توی مدرسه ممنوع شد😅
دیدگاه ها (۱۸)

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁵﴿ویو ات﴾تمام سالن در سکوت فرو رفته بود....

شاگرد لوس من پارت 24چند مینی میشد که راه اتفاده بودن و جونگک...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۷| تصمیمی که همه ...

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

مافیای من

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶تهیونگ با سرعت خودش رو به دانشگاه رسوند و مستق...

### 🩸 پارت چهارم: بازتابی بدون چهرهتاریکی مطلق. حتی نوک انگش...

😂🖤 پارت پانزدهم | «یک هفته سکوت»بعد از جنگ بالش‌ها...عمارت ش...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇21ویو هویج:کلاس تموم شده بود و بیشتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط