{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه دبیر علوم داشتم که سر کلاسش کسی جرئت نمی‌کرد حتی دستش

یه دبیر علوم داشتم که سر کلاسش کسی جرئت نمی‌کرد حتی دستش بزاره زیر چونش(‌چون معتقد بود اینجوری خواب مون میگیره، آخه کصک...😬)
از اون بدتر‌ مدیرمون بود که حتی جرئت نمی‌کردم صاف توی چشماش نگاه کنم
وقتی یکی دفتر‌می‌خواست طرف با ترس لرز می‌رفت دفتر
یکسال بچه ها برای کاروفناوری غذا آورده بودن یکی هم خیارشور‌ آورده بود
یکی از خیارشور افتاد وسط سالن مدیر ندید رفت روش خورد زمین از اون روز خیارشور توی مدرسه ممنوع شد😅
دیدگاه ها (۱۸)

سایه‌ی سه و سه دقیقه: قسمت هفتم_یک سال بعد_یک سال از اون اتف...

هفته ای پیش ساعت ۲، ۳ شب یه نفر توی کوچه مون با تیر زدند و ب...

مرد احساسی من...P1

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پـــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط