{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روانی

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓
(یک روانی)

ویو جیمین

دیدم یکی از بادیگارد ها اومده و میخواد منو ببینه رفتم پیشش


√ق.. قربان *نفس نفس میزنه
چیشده؟
√پلیس.... پلیسا اومدن*اضطراب
شیبالللل*داد
گمشو از جلو چشمام!
√چ...چشم*تعظیم میمنه و میره


ویو جیمین

هوففففف
حالا چیکار کنم؟
ا.ت چی میشه؟ اگه دستگیرم کنن دیگه نمیتونم ببینم پرنسسمو
واییییی*استرس و عصبی
پوففففف؛جیمین آروم باش




جیمین داشت تو ذهنش نقشه می‌کشید
انقدر ذهنش مشغول بود که اصلا نفهمید کی پلیس ها اومدن!
بیشتر فکرش کنار پرنسسش بود
اگه چند روز نمیدیدش به طور کلی دیوونه میشد


یهو با صدای بلند پلیسا ریشه ی افکارش پاره شد
باخودش زمزمه کرد:شیبال



علامت پلیسا: €


€دستتو بگیر بالا سرت*بلند

جیمین دیگه تلاشی نکرد و دستشو گرفت بالای سرش

چند نفر از پلیسا جیمین رو بردن و سوار ون کردن
و چند نفر موندن و داشتن کل عمارت رو بررسی میکردن
که شاید یه سرنخی پیدا کنند!

فقط تونستن این چیزارو پیدا کنند:

عروسک های مختلف کوچک و بزرگ،اتاق بهم ریخته و وسایل بهداشتی

ادامه دارد...

ممنون میشم بازنشر کنید🙏☘️
دیدگاه ها (۶)

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔(یک روانی) چند ساعت گذشت و جیمینو بردن بازداشتگاه و از...

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕(یک روانی) ویو جیمیناون ا.ت بود و کنارش یه پرستار!از ر...

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒(یک روانی ) جیمین بهوش اومد. اولین چیزی که به ذهنش اوم...

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑(یک روانی) ویو ا.ت جیمین کار خودش رو کرد بهم تج*اوز کر...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART⁴⁹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط