{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزل نویس شدم تا که از تو دم بزنم

غزل نویس شدم تا که از تو دم بزنم
میان لیقه گیسوی تو قلم بزنم

دوباره شعر شب و حرف های تکراری
نشسته ام دو سه بیتی سری به غم بزنم

اجازه هست تو را تا خیال خود ببرم؟
اجازه هست کنارت کمی قدم بزنم؟

مرا بخند، بخندم تو را، اجازه بده
که این سکوت غم انگیز را بهم بزنم

پر از سوال و پر از حسرت و پر از بغضم
نخواه تا که کنار تو حرف کم بزنم...

شبیه مقطع این شعر رو به پایانم
بنا شده است که با زندگی بهم بزنم..
دیدگاه ها (۲)

♥️🍃مکث کن ،نفس بگیر ، گریه کنولی هیچ وقت نا امید نشو و ادامه...

جز خدا نیست مارا پناهی.....

و ما فرو می‌رفتیم در چیزی که اسمش را نمی‌دانستیم، اما از غم ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۹انکار اصلا باورش نمیشد من ا...

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 Pŧ : ⁵(راوی) تمام نگاه ها به ...

برای فرشته من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط