{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت

"سرنوشت "
فصل ۲
p,43
.
.
.
یونگی :خب ... از خودت بگو ....
.
.
ا/ت : آمم خب ... من توی ۱۰ سالگی خانوادم رو از دست دادم و ... تا ۱۴ سالگی پیش ته و کوک بزرگ شدم ... درسته اونا هم بچه بودن ... ولی ازم خیلی خوب حمایت میکردن ... آمم دیگه ... ۲ سال باهم دعوا کردیم و ... الان دوباره باهم دوستیم ...
.
.
یونگی : جالبه ... ویسکی ..؟ یا ... نوشیدنی بدون الکل ؟
.
.
ا/ت : خب نوشیدنی بدون الکلو ترجیح میدم ( خنده ) نمیخام امشب رو خراب کنم ( خنده )
.
.
یونگی : بستگی داره بخای اسمشو بزاری خراب یا پیش بردن این رابطه ..؟
.
.
ا/ت : فکر نمیگردم این قدر زوداسمش بشه رابطه ( خنده )
.
.
یونگی : لگه به قرار دوم و سوم دعوتت کنم میتونی اسمشو رابطه بزاری ؟؟
.
.
ا/ت : بازی با کلماتو خوب بدی جناب مین ..
‌.
.
یونگی : لطف داری ( خنده )
.
.
...........
.
.
دختر پسرای کلاب میرقصیدن و ما فقط باهم حرف میزدیم ... میخاستیم بیشتر درمورد هم بدونیم ...
.
.
ساعت تقریبا ۱۲ شده بود ...
.
.
به خاست یونگی ی نوشیدنی مخصوص اون کلاب رو هم خوردم و بلند شدم... به صورت الکی نقش بازی کردم و گفتم ...
.
.
ا/ت : آمم تهیونگ و کوک اومدن دنبالم .. من باید برم ... خوش حال شدم دیدمت .‌. و راستی دیت های بعدی که قول دادی هم فراموش نشه ...
.
‌.
.......‌‌‌‌....
.
.
در ماشینو بستم ...
.
.
کوک : مرتیکه ... دست میزاره رو رون پات حرف میزنه ...
.
.
ته : محض رضای خدا کوک ... وای ا/ت جونگ کوک میخاست بیاد یونگی بد بخت رو پاره کته .... آرومش کن اینوو
.
توی راه بودیم که ا/ت گفت ...
.
ا/ت : بچه ها بنظرتون گرم نیست ؟؟
.
.
دخترک همونجوری که گفت با دست راستش خودشو باد میزد ....
.
.
کوک : چیزی خوردی ؟؟ این اخریا ؟؟
‌.
.
و ماشین روجلوی در خونه پارک کرد ......
.
.
و ا/ت هم همینحوری که در ماشین رو باز میکرد گفت ...
.
.
ا/ت : اره ی نوشیدنی مخصوص کلاب .. برای چی ...؟
‌.
.
کوک : همینجوری ...
.
..............
.
با ضربان قلب شدید وارد حموم شد ... با همون تاپ شلوارکش آب سرد رو باز کرد و زیر دوش قرار گرفت ..
.
.
حالش اصلا خوب نبود ... نمیدونست چش شده بود.... نفس نفس میزد ..
.
.
با سر و کله ی خیس از حموم اومد بیرون ... جونگ کوک که تا اون موقع سرش توی گوشی بود بالاخره به حرف اومد ...
‌.
.
کوک : ا.. ا/ت چیشده ؟؟.
‌.
.
ا/ت : جونگ کوک ..‌ حالم بده .. دارم از تو آتیش میگیرم ‌.. ضربان قلبم بالاست ...
.
.
جونگ کوک هول دستی روی پیشونی ا/ت گذاشت ... در کمال نا باوری ا/ت سرد تر هم بود ...
.
.
ناگهان جرقه ای توی ذهن خورد ... نکنه .. نکنه ...
.
.
کوک : هی هی به من نگاه کن اون نوشیدنی ... تلخ بود ؟؟
‌.
.
و بد بختانه دختر روبه روش سر تکون داد ...
.
.
بنظرتون چیشده ؟
میدونم خماری خیلی بده فحشم بدیم حقمه باید برم علوم بنویسم😭🤧
دیدگاه ها (۵۴)

اسلاید اول لباس ا/ت ...

"Akrasia"part ³...با چشماش دنبال جونگ کوک گشت که بیاد و تا ک...

سلام سیسی ها میخوام فیک بنویسم

"سرنوشت "فصل ۲ p,40...ا/ت : روانیی دختر ... رانیی .. اخه کی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط