سرنوشت
"سرنوشت "
فصل ۲
p,40
.
.
.
ا/ت : روانیی دختر ... رانیی .. اخه کی میاد میگه که هر وقت میخاستی ببوسیم ازم اجازه بگیرر ... اخه این اوکیه چرا باید دهنتو باز کنی بگی بخطر این که میخام صدای بم و صورت جذابتو ببینم موقعی که ازم اجازه میگیری واییی
.
.
.......
.
.
درحالی که نینی توی بغل دختر بود روی صندلی میز صبحانه خوری نشسته بود .... جونگ سو در حال سشتن صورتش بود و جیهوپم در حال درست کردم صبحانه با جونگ کوک بود ...
.
.
زنگ در خورده شد و بعد از چند لحظه تهیونگ و هیون و فلیکس همراه یونکی وارد خونه شدن ..
.
.
ا/ت : ع یونگی سلامم
.
.
یونگی : سلام پرنسس ( چشمک )
.
.
جیهوپ : این پسر خوشتیپو معرفی نمی کنید ؟؟
.
.
از قبل به جیهوپ قضیه رو گفته بودیم .. برای همین خودشو به کوچه ی علی چپ زده بود ... کیوت ..
.
.
ا/ت : ایشون دوست جدیدمون هستن .. یونگی ..
.
.
جیهوپ : خشبختم ..
.
.
یونگی : خشبختم هیونگ ( خنده )
.
.
جیهوپ : اومم هیونگگ؟؟ خوشم اومد ..
.
.
یونگی رو به جونگ کوک لب زد ...
.
.
یونگی : سلام اجوشی ..
.
.
کوک : سکوت کن تا دندوناتو خورد نکردم پسره ی چلغوز ... تازه جیهوپ هیونگ یک سال ازم بزرگ تره ...
.
.
ا/ت خنده ی ریزی کرد...
.
.
.......
.
.
در حالی که جونگ کوک برای دخترش سوسیس و تخم مرغ میذاشت یونگی گفت ...
.
.
یونگی : ا/ت سینگلی ؟؟
.
.
ا/ت : اومم اره ..
.
.
جونگ کوک کنار دخترک نشست و با دست راست چنگال و با دست چپش به رون دختر فشار ریزی داد ...
.
.
باید برای نقشه نقششو خوب بازی میکرد ..
.
.
یونگی : آم خب .. پس میتونم به ... ی قرار کوچولو .... ی رستوراتی جیزی یا کلاب دعوتت کنم ؟؟
.
.
دخترک نا باور خنده ای کرد ..
.
.
ا/ت : اوه .. باشه ..
.
.
و دوباره با فشار محکم تری به رون پاش مواجه شد ...
.
.
.......
.
.
ا/ت : باورم نمیشه ته این قدر زود خودش ازم درخاست کرد شانسو بنازمم...
.
.
هیون : باید بگی دلبری رو بنازم نه شانسو ( خنده )
.
.
فلیکس : هعی ... هعی ...
.
.
کوک : مرتیکه ...
.
.
ا/ت : ته تهه پیام داد..
.
.
ا/ت : نوشته ... سلام خانومی ... امشب ساعت ۸ کلاب پارانویا میبینمت ... کلاب مال خودمه پس نگران نباش هر چی عشقت میکشه بپوش اونجا کسی حق نداره بهت نگاه کنه ... میام دنبالت میبینمت کوچولو ..
.
.
کوک : چیش ... فک کرده همینجوری الکی میتونه مخ دوس دختر منو بز_... ام چیز میدونی ..
.
.
ته : دوس دختر ؟؟
.
.
ا/ت : آم .. خب ... یک اتفاقی اوفتاد دیشب ... و .. اره دیگه ... ام .. میدونی ..
.
.
جونگ سو : ارهههه عمو کوک آشتی کردههه
.
.
ته : اهم .. خب بعدا حرف میزنیم ... بگو نقشت چیه ..؟
.
.
ا/ت : خبب .....
.
.
جیلیلیلی
فصل ۲
p,40
.
.
.
ا/ت : روانیی دختر ... رانیی .. اخه کی میاد میگه که هر وقت میخاستی ببوسیم ازم اجازه بگیرر ... اخه این اوکیه چرا باید دهنتو باز کنی بگی بخطر این که میخام صدای بم و صورت جذابتو ببینم موقعی که ازم اجازه میگیری واییی
.
.
.......
.
.
درحالی که نینی توی بغل دختر بود روی صندلی میز صبحانه خوری نشسته بود .... جونگ سو در حال سشتن صورتش بود و جیهوپم در حال درست کردم صبحانه با جونگ کوک بود ...
.
.
زنگ در خورده شد و بعد از چند لحظه تهیونگ و هیون و فلیکس همراه یونکی وارد خونه شدن ..
.
.
ا/ت : ع یونگی سلامم
.
.
یونگی : سلام پرنسس ( چشمک )
.
.
جیهوپ : این پسر خوشتیپو معرفی نمی کنید ؟؟
.
.
از قبل به جیهوپ قضیه رو گفته بودیم .. برای همین خودشو به کوچه ی علی چپ زده بود ... کیوت ..
.
.
ا/ت : ایشون دوست جدیدمون هستن .. یونگی ..
.
.
جیهوپ : خشبختم ..
.
.
یونگی : خشبختم هیونگ ( خنده )
.
.
جیهوپ : اومم هیونگگ؟؟ خوشم اومد ..
.
.
یونگی رو به جونگ کوک لب زد ...
.
.
یونگی : سلام اجوشی ..
.
.
کوک : سکوت کن تا دندوناتو خورد نکردم پسره ی چلغوز ... تازه جیهوپ هیونگ یک سال ازم بزرگ تره ...
.
.
ا/ت خنده ی ریزی کرد...
.
.
.......
.
.
در حالی که جونگ کوک برای دخترش سوسیس و تخم مرغ میذاشت یونگی گفت ...
.
.
یونگی : ا/ت سینگلی ؟؟
.
.
ا/ت : اومم اره ..
.
.
جونگ کوک کنار دخترک نشست و با دست راست چنگال و با دست چپش به رون دختر فشار ریزی داد ...
.
.
باید برای نقشه نقششو خوب بازی میکرد ..
.
.
یونگی : آم خب .. پس میتونم به ... ی قرار کوچولو .... ی رستوراتی جیزی یا کلاب دعوتت کنم ؟؟
.
.
دخترک نا باور خنده ای کرد ..
.
.
ا/ت : اوه .. باشه ..
.
.
و دوباره با فشار محکم تری به رون پاش مواجه شد ...
.
.
.......
.
.
ا/ت : باورم نمیشه ته این قدر زود خودش ازم درخاست کرد شانسو بنازمم...
.
.
هیون : باید بگی دلبری رو بنازم نه شانسو ( خنده )
.
.
فلیکس : هعی ... هعی ...
.
.
کوک : مرتیکه ...
.
.
ا/ت : ته تهه پیام داد..
.
.
ا/ت : نوشته ... سلام خانومی ... امشب ساعت ۸ کلاب پارانویا میبینمت ... کلاب مال خودمه پس نگران نباش هر چی عشقت میکشه بپوش اونجا کسی حق نداره بهت نگاه کنه ... میام دنبالت میبینمت کوچولو ..
.
.
کوک : چیش ... فک کرده همینجوری الکی میتونه مخ دوس دختر منو بز_... ام چیز میدونی ..
.
.
ته : دوس دختر ؟؟
.
.
ا/ت : آم .. خب ... یک اتفاقی اوفتاد دیشب ... و .. اره دیگه ... ام .. میدونی ..
.
.
جونگ سو : ارهههه عمو کوک آشتی کردههه
.
.
ته : اهم .. خب بعدا حرف میزنیم ... بگو نقشت چیه ..؟
.
.
ا/ت : خبب .....
.
.
جیلیلیلی
- ۹۴۴
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط