کنار پنجره سیگار میکشید خسته بوداونقدر خسته بود که یادش

کنار پنجره سیگار میکشید خسته بود!اونقدر خسته بود که یادش رفت بعد آخرین پک ؛ سیگارو بندازه پایین نه خودشو..
دیدگاه ها (۱۳)

سکوت...چیزی که او و زندگیش در ان خلاصه میشد..

جواب معلومه..هیچکس..

بیا باهم صدا های زیبایی تولید کنیم

من همیشه دومی رو ترجیح میدم دخترم 😆😉

اخبار سه تفنگدار: و منی که منتظر بودم مانی خودشو بندازه پای...

حواسش نبود بعد از آخرین پک سیگار رو پرت کنه پایین نه خودش رو...

اونقدر آدما قبل من و تو غصه خوردن، لب پنجره سیگار کشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط