دستش
دستش،
کوهی است که خم نمیشود.
در هر خطِ کف دستش
رودِ صبوری جاریست.
وقتی بر سرم میگذارد،
تمامی زمین
به آرامشی از جنس سنگ میرسد.
او با انگشتانش
ستونِ خانه را از سایه میسازد
و پنجرهها را با نفسِ گرمش
به سوی آفتاب باز میکند.
کوهی است که خم نمیشود.
در هر خطِ کف دستش
رودِ صبوری جاریست.
وقتی بر سرم میگذارد،
تمامی زمین
به آرامشی از جنس سنگ میرسد.
او با انگشتانش
ستونِ خانه را از سایه میسازد
و پنجرهها را با نفسِ گرمش
به سوی آفتاب باز میکند.
- ۱۴۳
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط