{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قرارداد_دوستانه s2p14

#قرارداد_دوستانه s2p14

ویو هانا :

سیگارش رو از بین انگشت هاش بیرون کشیدم ، گوشه ناخن هاش دستم رو خراشید .

نامجون نگاهی به لیلی که توی چهارچوب در بود انداخت .

چشم های مشکیش رو به چشم هام دوخت و لبخند همیشگی و آرومش رو بهم تحویل داد .

بلند شد و جونگ هی رو روی دستهاش گذاشت .
چطوری...
من حتی نمیتونم دو دستی جونگ هی رو ببینم ، نمیتونم اغراق کنم که گاهی وقتا یه کارایی که میکنه که هنوزم میتونه نفسم رو توی سینم حبس کنه .

لیلی : کجا میخوای بری ؟؟؟

نامجون : لیلی من میدونم که ناراحتی ، ولی کوک الان بیشتر از یک ماهه که جونگ هی رو ندیده . نگرانش نباش باشه؟؟ من فکر می‌کنم اگه توام الان نگران جونگ هی نباشی میتونی راحت تر تصمیم بگیری.

نگاهی به نامجون انداخت و انگشت هاش رو پایین لباسش کشید ، سرش رو به نشونه مثبت تکون داد و ساک جونگ هی رو به نامجون داد .


بعد از رفتن نامجون رفتم توی بالکن و به لیلی ملحق شدم .

هانا : بسه دیگه چقدر... لیلی هم مستی هم داری سیگار میکشی !!؟؟؟؟

با گونه های قرمز چشم های خیس و قرمزش رو روی چشم هام کشید .

لبخند دردناکی بهم زد و فیلتر داغ سیگارش رو بین انگشت هاش تکون داد .

رفتم کنارش نشستم و سرش رو روی شونه ام گذاشتم ، دستم رو بین موهای بلندش کشیدم .

انگار دوباره بچه بودیم .
این که بگم ندیده بودم حالش انقدر بد بشه دروغ بود ولی راحت میتونستم بگم که خیلی وقت بود که اینطور ندیده بودمش .

انگشت هاش رو توی انگشتام گره کرد و آروم شروع کرد به حرف زدن .

لیلی : من بچه نمیخوام...مت میخوام دوباره برگردم پیش تو...راحت بخوابم ، شراب بخورم ، خوش بگذرونم ، بتونم طرح بزنم .
من خسته شدم...ولی میدونم که راهی نیست .
دیدگاه ها (۵)

#قرارداد_دوستانه s2p15 ویو جانگکوک : کلیدای ماشینم رو برداشت...

من این فیک و از اول برای یه آدم دیگه ای شروع کردم...حتی یه ت...

کاش میفهمیدین:))))))))))چطور میتونید به فرشته کوچولوم هیت بد...

#قرارداد_دوستانه s2p13 ویو هانا : روی مبل کنار نامجون نشسته ...

#قرارداد_دوستانه s2p9 ویو هانا : کلیدش رو داخل در چرخوند و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط