{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسرت

حسرت
Part:16
"جونگ سو و هایون رفتن"
"میا و مین سو باهم رل بودن"
"سنا هم رفته بود المان"
کوک:خب کوچولوی‌من میخوای بیای‌ بغلم؟!
دا یون:"بدون هیچ حرفی رفت بغل کوک"
کوک:خب خوابت میاد یا بریم بیرون؟!
دا یون:اومم خبب بریم بیرون
کوک:اوکی
"تو‌ماشین"
کوک:خب بستنی میخوری؟!
دا یون:اوهومممم
کوک:خب ساده یا طعم دار؟
دا یون:ساده
کوک:اوکیی
"خب دور زدن کلی و اومدن خونه"
کوک:وای خسته شدم
دا یون:منمم
کوک:بیا بغلم ببینمم'خنده'
دا یون:اومدمم'خنده'
"و خوابیدن"
"روز عروسی"
عاقد:ادیارعتجتدعخختو
دا یون:بلههه
عاقد:ادبلتدزعهحودی
کوک:بلهههه
"و شب عروسی😈"


بیا پایین











پایین تررر👇🏻













رکب خوردی کیومرثثث😂🤛🏻🤚🏻

حالا هم برو برو من حال ندارم بنویسممم😂💛
دیدگاه ها (۱۱)

یه سوال!بنظرتون آخر رمان حسرت رو غمگین کنم؟!

حسرتPart:17"3سال بعد"دا یون:وای اصلا دوست ندارم شکمم بزرگ شد...

#سناریو_درخواستیموضوع:وقتی خوناشم هستن و خوابیم و میخوان خون...

#سناریو_درخواستیموضوع:وقتی خوناشام هستیم و خون میخوایم و ازش...

Part:۷۶عموی ته : دخترمو ول کن تو دیگه کی هستی لارا : دختره ر...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط