{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ²

Part ²
ویو تهیونگ
چند لحظه به او نگاه کردم.
روی زمین نشسته بود، اما به نظر می‌رسید حالش خوب است.
یکی از افرادم جلو رفت.
«خانم، می‌تونید بلند شید؟»
دختر دستش را روی زمین گذاشت و آرام بلند شد.
«خوبم... فقط یه کم شوکه شدم.»
چند لحظه بعد، سوار ماشین شدم.
دختر دیگر آنجا نبود.
نگاهی کوتاه به خیابان انداختم و بعد در ماشین بسته شد.
«بریم.»
راننده حرکت کرد و من دوباره به فکر اتفاقات امشب فرو رفتم.
آن دختر فقط یک رهگذر بود...
اما چیزی در نگاهش باعث شده بود چند لحظه بیشتر از معمول به او فکر کنم.
با این حال، زندگی من جایی برای آدم‌های بی‌خبر نداشت.
یا حداقل این چیزی بود که همیشه باور داشتم.
ویو ا.ت
بالاخره به خانه رسیدم.
هنوز ذهنم درگیر اتفاق خیابان بود، اما سعی کردم بی‌خیالش شوم.
بعد از یک دوش گرم، لباس راحت اما مرتبی پوشیدم و موهایم را مرتب کردم.
برای خودم پاپ‌کورن درست کردم و روی مبل نشستم.
«امشب فقط یه فیلم خوب... همین.»
لبخند کوچکی زدم و فیلم را پخش کردم.
چند دقیقه اول همه چیز عادی بود.
تا اینکه...
صدای عجیبی از بیرون آمد.
اخم کردم.
صدای تلویزیون را کم کردم.
«چی بود؟»
آرام از جا بلند شدم.
اما قبل از اینکه بتوانم کاری کنم، همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد.
یوری ویو
آن شب، خانه‌ای که قرار بود پناه امنی باشد...
تبدیل به جایی شد که ا.ت هیچ‌وقت انتظارش را نداشت.
و پشت این اتفاق، کسی قرار داشت که هدفش فقط ترساندن یک نفر نبود.
ویو تهیونگ
گوشی‌ام روی میز لرزید.
شماره ناشناس بود.
با اخم جواب دادم.
«بله؟»
چند ثانیه سکوت شد.
بعد صدایی آشنا و پر از تمسخر شنیدم.
«فکر کردی می‌تونی همیشه از دست ما فرار کنی؟»
چشم‌هایم سرد شد.
«کی هستی؟»
صدای خنده کوتاهی آمد.
بعد تصویری روی گوشی‌ام فرستاده شد.
نگاهم روی صفحه ثابت ماند.
او بود...
همان دختری که چند ساعت قبل جلوی ماشینم دیده بودم.
برای اولین بار در مدت طولانی، چیزی شبیه نگرانی در وجودم شکل گرفت.
«چی می‌خواید؟»
مرد پشت خط آرام گفت:
«وقتشه یکی از اشتباهات گذشته‌ات رو جبران کنی.»
سکوت کردم.
او ادامه داد:
«اگر می‌خوای سالم بمونه، کاری که می‌گیم انجام بده.»
گوشی را محکم‌تر گرفتم.
حالا دیگر این فقط یک بازی بین دشمن‌ها نبود...
یک نفر بی‌گناه وسط ماجرا گیر افتاده بود

✨✨✨

عشقام، لایکو بازنشر یادتون نره ✨🎀

شرط برای پارت بعد: 🍓

۱۰ بازنشر 🥭

۱۰ لایک 🍟
دیدگاه ها (۲۴)

Part ¹ یوری ویو (ی...

پارت 20

آتیشی که از بارون شروع شدprt14---ویوی جونگکوکهمون لحظه‌ای که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط