{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دلتنگی در حال خفه شدن بود،

از دلتنگی در حال خفه شدن بود،
میخواست کنار پنجره بایستد ،
دست هایش را باز کند و به سمت هر آنچه که دوست داشت پرواز کند،
اما به‌یکباره یادش آمد روزهاست پر و بالش را برای پرواز چیده‌اند.

#فرگل_مشتاقی




#مریلازارعی#دیالوگ_ناب#تنهایی#زنان_قوی
.
دیدگاه ها (۴۶)

✍ شاید رویاست،همه اش یک رویا،رویایی که غافلگریم خواهد کرد،بی...

آدم هایِ بی تفاوت ،‌ همیشه ، بی تفاوت نبوده اند !روزی ، جایی...

بلاخره باید یکی باشه که وقتی از همه آدما خسته شدی برگردی بهش...

‌‌‌‌سرگرم خودت باش...عاشق احوال خودت باش (: 🧚‍♀🤍•. . . . . ....

پارت ۳۳ان شب وقتی کاکاشی برگشت خانه، هیچی حس خوبی نمیداد. خا...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

پارت: 9اسم: رویایی ترسناک نور بالای سر سواری، سوسو می‌زد و س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط