part
part⁸²
تک خندهای عصبی کرد ناگهان یقعه سییون گرفت
دختر ترسید سریع نزدیک جونگکوک رفت دستشو روی بازوش گزاشت ترسان ازش میخواست که ولش کنه
" جونگکوک ولش کن "a.t
جئون اهمیتی به دختر نداد خیلی عصبی ولی آروم غرید:
" یکمبهت محل داد جَو بردت داشت نه...حَد خودتو بگرنه دفعه بعد خِرخِرعتو میجوم ببینم بازم میتونی زر اضافی بزنی یا نه "jk
یقعه شو ول کرد دستش دختر گرفت از اتاق بیرون رفت و وارد اتاق خودش شد(اتاق جونگگوک)
در اتاق پشت سرش قفل کرد نزدیک دختر شد با چهرهی عصبی که به زور خودشو نگه داشته بود حرف زد
" این چه زری میزنه "jk
دختر از ترس صداش میلرزید
" بخدا خود..م نمیدو..نم چی میگه ول..ی راس..ت نی..ست "a.t
دستش بالا آورد روی گونه دختر گذاشت
" چرا میلرزی؟اینقدر ازم میترسی؟ "jk
" نه نمیترسم "a.t
" قبلا اینجوری نبودی پس الان چت شده؟ "jk
" بخدا چیزی نشده فقط نمیخوام تو سییون دعواتون بشه "a.t
" من نمیخوام کاری کنم که ازم دور شی فقط میخوام مراقبت باشم، دیگه کاری نمیکنم که ازم بترسی قول میدم "jk
نزدیک دختر میشه و بوسه ملایمی روی لپ دختر میزاره
" من ازت نمیترسم جونگکوک "a.t
لبخند کوچیکی میزنه
" میدونم بیا بریم "jk
در اتاق باز میکنه و از اتاق میرن بیرون که داییون میبینه
+"شما دو تا! "
کلافه نفسه شو میده بیرون
"چیه داییون؟ "jk
نزدیکشون میشه و طلبکارانه حرف میزنه
+" چرا از یه اتاق آمدید بیرون؟ "
" اینقدر بچه نباش داییون "jk
دستش دختر میگیره و میگه
" بیا بریم "jk
داییون دست دختر میگیره و از دست جونگکوک میکشه
+" وایسا ببینم "
" چیه؟ "jk
+" شما دوتا چتونه؟ تنهای میرید تو اتاق حیا ندارید؟ "
" ببین کی از حیا حرف میزنه(اروم) "a.t
+" تو الان چه زری زدی؟ "
" داییون به توچه که منو جونگکوک چیکار میکنیم "a.t
+" ببین منو دخترعه پرو داری از حدتت رد میشی برو یکی دیگه رو برای جنده کاریات پیدا کن "
دختر عصبانی میشه و موهای داییون توی مشتش میگیره و طوری که جیغش در نیاد موهاشو پایین میکشه
" تا الان هر حرفی زدی کاری کردی هیچی نگفتم تحمل کردم یه بار دیگه مواظب حرفات نباشی یه جوری میزنمت صدا سگ بدی "a.t
موهاشو ول میکنه و خیلی آروم هلش میده
" بریم "a.t
از پله ها پایین رفت جئون هم پشت سرش
نگاهشو به جئون داد که داشت نگاهش میکرد
" چیه؟ "a.t
" هیچی فقط خوشم امد "jk
" نه بابا، ازش عقده داشتی نمی دونستی چهجوری خالی کنی نه "a.t
" دقیقا از این کارا زیاد کن "jk
" از خدامه "a.t
"قبلا بهت چی گفته؟"jk
" گوه زیاد میخورد، میگفت نزدیک جونگکوک من نشو(ادای داییون دراورد) "a.t
" خخخخ😂 "jk
" چیه؟😅 "a.t
" شبیهش بود😅 "jk
" بیشور😄 "a.t
تک خندهای عصبی کرد ناگهان یقعه سییون گرفت
دختر ترسید سریع نزدیک جونگکوک رفت دستشو روی بازوش گزاشت ترسان ازش میخواست که ولش کنه
" جونگکوک ولش کن "a.t
جئون اهمیتی به دختر نداد خیلی عصبی ولی آروم غرید:
" یکمبهت محل داد جَو بردت داشت نه...حَد خودتو بگرنه دفعه بعد خِرخِرعتو میجوم ببینم بازم میتونی زر اضافی بزنی یا نه "jk
یقعه شو ول کرد دستش دختر گرفت از اتاق بیرون رفت و وارد اتاق خودش شد(اتاق جونگگوک)
در اتاق پشت سرش قفل کرد نزدیک دختر شد با چهرهی عصبی که به زور خودشو نگه داشته بود حرف زد
" این چه زری میزنه "jk
دختر از ترس صداش میلرزید
" بخدا خود..م نمیدو..نم چی میگه ول..ی راس..ت نی..ست "a.t
دستش بالا آورد روی گونه دختر گذاشت
" چرا میلرزی؟اینقدر ازم میترسی؟ "jk
" نه نمیترسم "a.t
" قبلا اینجوری نبودی پس الان چت شده؟ "jk
" بخدا چیزی نشده فقط نمیخوام تو سییون دعواتون بشه "a.t
" من نمیخوام کاری کنم که ازم دور شی فقط میخوام مراقبت باشم، دیگه کاری نمیکنم که ازم بترسی قول میدم "jk
نزدیک دختر میشه و بوسه ملایمی روی لپ دختر میزاره
" من ازت نمیترسم جونگکوک "a.t
لبخند کوچیکی میزنه
" میدونم بیا بریم "jk
در اتاق باز میکنه و از اتاق میرن بیرون که داییون میبینه
+"شما دو تا! "
کلافه نفسه شو میده بیرون
"چیه داییون؟ "jk
نزدیکشون میشه و طلبکارانه حرف میزنه
+" چرا از یه اتاق آمدید بیرون؟ "
" اینقدر بچه نباش داییون "jk
دستش دختر میگیره و میگه
" بیا بریم "jk
داییون دست دختر میگیره و از دست جونگکوک میکشه
+" وایسا ببینم "
" چیه؟ "jk
+" شما دوتا چتونه؟ تنهای میرید تو اتاق حیا ندارید؟ "
" ببین کی از حیا حرف میزنه(اروم) "a.t
+" تو الان چه زری زدی؟ "
" داییون به توچه که منو جونگکوک چیکار میکنیم "a.t
+" ببین منو دخترعه پرو داری از حدتت رد میشی برو یکی دیگه رو برای جنده کاریات پیدا کن "
دختر عصبانی میشه و موهای داییون توی مشتش میگیره و طوری که جیغش در نیاد موهاشو پایین میکشه
" تا الان هر حرفی زدی کاری کردی هیچی نگفتم تحمل کردم یه بار دیگه مواظب حرفات نباشی یه جوری میزنمت صدا سگ بدی "a.t
موهاشو ول میکنه و خیلی آروم هلش میده
" بریم "a.t
از پله ها پایین رفت جئون هم پشت سرش
نگاهشو به جئون داد که داشت نگاهش میکرد
" چیه؟ "a.t
" هیچی فقط خوشم امد "jk
" نه بابا، ازش عقده داشتی نمی دونستی چهجوری خالی کنی نه "a.t
" دقیقا از این کارا زیاد کن "jk
" از خدامه "a.t
"قبلا بهت چی گفته؟"jk
" گوه زیاد میخورد، میگفت نزدیک جونگکوک من نشو(ادای داییون دراورد) "a.t
" خخخخ😂 "jk
" چیه؟😅 "a.t
" شبیهش بود😅 "jk
" بیشور😄 "a.t
- ۱۱.۱k
- ۰۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط