part
part⁸¹
حوله روی سرش گذاشته بود و گوشی رو توی دستش گرفته بود
_" سرما میخوریا! "
با صداش سرشو بالا آورد و بهش نگاه کرد
لبخند کوچیکی روی لبش شکل گرفت گوشی خاموش کرد روی تخت انداخت
" خودش خشک میشه "a.t
نزدیک شد و پشت سرش ایستاد
دستش روی حوله گذاشت آروم موهاشو خشک کرد
_" هوا سرده باید مراقب خودتت باشی "
" فوقش یه سرما خوردگی ساده است "a.t
_" چیزی شده؟ "
" نه چطور مگه؟ "a.t
_" صدات مثل قبل نیست گرفته است "
" فقط خستمهمین "a.t
_" مطمعنی؟ "
" اره بابا چیزی نیست "a.t
_" جونگکوککاری کرده؟ "
" مگه اون میتونه چیکارکنه "a.t
_" فکرکنمخیلی باهم بحث کردید؟ "
" چی!نه بابا "a.t
_" پس چرا اینقدر دیر امدید؟ "
" (یادش به اتفاقات توی ماشین افتاد) 😳😳 "a.t
_"چیشد؟ "
" چی؟"a.t
_"چرا اینقدر سرخ شدی؟"
" چی؟(دستش روی صورتش میزاره)اعم چیزه..یادم به دعوامون افتاد یکمچیز شدم...اعم😳(نگاهشو به سییون میده) "a.t
_"( سییون با این قیافه:🤨 ) "
" ببین یکمچیز شدم...دعوامون بد بود بعد یکم... اعم😳 "a.t
_" چرا هر چی بیشتر حرف میزنی بیشتر سرخ میشی؟ "
" اینقدر قرمزم؟ "a.t
_"شبیه گوجه شدی🍅 "
" چییییی😟 "a.t
_" بابا شوخی کردم😅 "
" اهان😅 "a.t
" سییون؟ "jk
با صدای جئون هر دو نگاهشو سمت در میدن
جئون با چهرهای درهم رفته بهشون نگاه میکرد
چهرهی سییون عوض شد با تن صدای جدی حرف زد
_" چیشده؟(جدی) "
وارد اتاق شد دستش سییون برداشت و محکم فشار داد و کاملا عصبانی ادامه داد
" نباید پیش بقیه باشی؟ "jk
سییون با شدتت دستشو پَس زد گرهای بزرگی بین ابروهاش هاش ایجاد شد
_" خواستم اینجا باشم "
دختر خیلی میترسید که دوباره دعوا کنند با صدای لرزون وسط بحثشون پرید
" امد بهم سر بزنه(لرزان) "a.t
جئون دستش روی شون دختر گزاشت نگران پرسید:
" چیزیت شده؟ "jk
" اعم نه چیزی نشده فقط... "a.t
_" دلمبراش تنگ شد "
دستش از روی شون ا.ت برداشت به سییون نزدیک شد با لحنی عصبی تر از قبل صحبت کرد
" خوشت میاد کتک بخوری نه "jk
_" غرورت میشکنه وقتی رد میشی نه "
" من؟ رَد بشم؟ سر چی فکر کردی که من رد شدم؟ "jk
_" اینکه ا.ت منو میخواد نه تورو "
نگاهشو به دختر داد که با ترس بهشون نگاه میکرد
طرف سییون برگشت
" چیشد که فکر کردی تو رو میخواد؟ "jk
_" ضایع است که از تو فرار میکنه واضح تر از این؟ "
حوله روی سرش گذاشته بود و گوشی رو توی دستش گرفته بود
_" سرما میخوریا! "
با صداش سرشو بالا آورد و بهش نگاه کرد
لبخند کوچیکی روی لبش شکل گرفت گوشی خاموش کرد روی تخت انداخت
" خودش خشک میشه "a.t
نزدیک شد و پشت سرش ایستاد
دستش روی حوله گذاشت آروم موهاشو خشک کرد
_" هوا سرده باید مراقب خودتت باشی "
" فوقش یه سرما خوردگی ساده است "a.t
_" چیزی شده؟ "
" نه چطور مگه؟ "a.t
_" صدات مثل قبل نیست گرفته است "
" فقط خستمهمین "a.t
_" مطمعنی؟ "
" اره بابا چیزی نیست "a.t
_" جونگکوککاری کرده؟ "
" مگه اون میتونه چیکارکنه "a.t
_" فکرکنمخیلی باهم بحث کردید؟ "
" چی!نه بابا "a.t
_" پس چرا اینقدر دیر امدید؟ "
" (یادش به اتفاقات توی ماشین افتاد) 😳😳 "a.t
_"چیشد؟ "
" چی؟"a.t
_"چرا اینقدر سرخ شدی؟"
" چی؟(دستش روی صورتش میزاره)اعم چیزه..یادم به دعوامون افتاد یکمچیز شدم...اعم😳(نگاهشو به سییون میده) "a.t
_"( سییون با این قیافه:🤨 ) "
" ببین یکمچیز شدم...دعوامون بد بود بعد یکم... اعم😳 "a.t
_" چرا هر چی بیشتر حرف میزنی بیشتر سرخ میشی؟ "
" اینقدر قرمزم؟ "a.t
_"شبیه گوجه شدی🍅 "
" چییییی😟 "a.t
_" بابا شوخی کردم😅 "
" اهان😅 "a.t
" سییون؟ "jk
با صدای جئون هر دو نگاهشو سمت در میدن
جئون با چهرهای درهم رفته بهشون نگاه میکرد
چهرهی سییون عوض شد با تن صدای جدی حرف زد
_" چیشده؟(جدی) "
وارد اتاق شد دستش سییون برداشت و محکم فشار داد و کاملا عصبانی ادامه داد
" نباید پیش بقیه باشی؟ "jk
سییون با شدتت دستشو پَس زد گرهای بزرگی بین ابروهاش هاش ایجاد شد
_" خواستم اینجا باشم "
دختر خیلی میترسید که دوباره دعوا کنند با صدای لرزون وسط بحثشون پرید
" امد بهم سر بزنه(لرزان) "a.t
جئون دستش روی شون دختر گزاشت نگران پرسید:
" چیزیت شده؟ "jk
" اعم نه چیزی نشده فقط... "a.t
_" دلمبراش تنگ شد "
دستش از روی شون ا.ت برداشت به سییون نزدیک شد با لحنی عصبی تر از قبل صحبت کرد
" خوشت میاد کتک بخوری نه "jk
_" غرورت میشکنه وقتی رد میشی نه "
" من؟ رَد بشم؟ سر چی فکر کردی که من رد شدم؟ "jk
_" اینکه ا.ت منو میخواد نه تورو "
نگاهشو به دختر داد که با ترس بهشون نگاه میکرد
طرف سییون برگشت
" چیشد که فکر کردی تو رو میخواد؟ "jk
_" ضایع است که از تو فرار میکنه واضح تر از این؟ "
- ۹.۷k
- ۰۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط