{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به خود گفتم از عمر رفته چه ماند؟

به خود گفتم از عمر رفته چه ماند؟
دل خسته لرزید و گفتا : دریغ

به دل گفتم از عشق چیزیت هست؟
بگفتا که : هست آری اما دریغ

بلی از من و عمر ناپایدار
نمانده ست بر جای ، الا دریغ

شب و روزها و مه و سال‌ها
گذشتند و ماندند برجا دریغ

رسیدند هر روز و شب با فسوس
گذشتند هر سال و مه با دریغ

رسیبدند و گفتم فسوسا فسوس
گذشتند و گفتم : دریغا دریغ

#مظاهر_مصفا

#شعرخوانی
#محفل_صمیمی_شعر_سوره_سرو
#قرار_شنبه_ها
#دانشگاه_بین_المللی_سوره⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩
دیدگاه ها (۱)

به خود گفتم از عمر رفته چه ماند؟ دل خسته لرزید و گفتا دریغ ب...

به خود گفتم از عمر رفته چه ماند؟دل خسته لرزید و گفتا دریغ!به...

اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی شیخ مصلح الدین سعدی ش...

داستان بسیار زیبا و فوق العاده از عنایت امام حسین علیه السلا...

ای علی امشب دلم محزون توست/ بسته ویژه «ه مناسبت ضربت خوردن «...

🌻 فال حافظ روزانه 🌻 🌸جمعه 28 خرداد 1400 ☸️فال حافظ امروز متولدین‌ #مهر : مزرع سبز فلک دیدم و داس

داستانی زیبا از دو بار ملاقات امام زمان عج در یک روز.... واق...

♡------:)#کتاب #موسیقی #طبیعت#رنگین_کمان #زندگی #خوشحال #غمگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط