#سکـوتمن_آهـنگتو
#سکـوتمن_آهـنگتو
#Part_29
·
·
·
سه روز دیگه تو ایران موندن..
روزای شلوغی بود ؛ فامیل اومدن ، همسایهها اومدن..
همه میخواستن جونگکوک رو ببینن .
یه روز یواشکی به ا/ت گفت : " من فکر میکردم تو ایران فقط دو سه نفر فامیل داری.! "
ا/ت خندید و گفت : " نه بابا.. این فقط شروعشه.! "
یه شب مادرش یه سفره انداخت و گفت : " امشب شام ایرانی داریم! همهچی دستپخت خودمه.. "
جونگکوک کمک کرد تو آشپزخونه .
مادر ا/ت بهش یاد میداد چطور کوکوسبزی درست کنه .
دستاش رو گرفت و گفت : " اینجوری ؛ ببین.. محکم فشار بده . "
جونگکوک جدیجدی تلاش میکرد .
ا/ت هم از دور نگاهش میکرد و لبخند میزد..
شام که شد ، همه دور سفره نشستن .
جونگکوک با چنگال میخورد ، ولی مادرش یه لقمه نون و پنیر و سبزی درست کرد و داد دستش : " اینو درست بخور.. "
جونگکوک نگاه کرد.. ، بعد گذاشت تو دهنش .
آروم جوید.. بعد لبخند زد و گفت : " این خیلی خوبه.! "
مادرش رو به ا/ت گفت : " ببین... ایرانیزه شد.! "
روز آخر ، تو فرودگاه ، مادرش بغض کرده بود.. پدرش ساکت بود..
ا/ت مادرشو بغل کرد و با بغضی گفت : " گریه نکن مامان... میام دوباره! "
مادرش : " کی؟! "
ا/ت : " به زودی.. قول میدم . "
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🤍🫧
#Part_29
·
·
·
سه روز دیگه تو ایران موندن..
روزای شلوغی بود ؛ فامیل اومدن ، همسایهها اومدن..
همه میخواستن جونگکوک رو ببینن .
یه روز یواشکی به ا/ت گفت : " من فکر میکردم تو ایران فقط دو سه نفر فامیل داری.! "
ا/ت خندید و گفت : " نه بابا.. این فقط شروعشه.! "
یه شب مادرش یه سفره انداخت و گفت : " امشب شام ایرانی داریم! همهچی دستپخت خودمه.. "
جونگکوک کمک کرد تو آشپزخونه .
مادر ا/ت بهش یاد میداد چطور کوکوسبزی درست کنه .
دستاش رو گرفت و گفت : " اینجوری ؛ ببین.. محکم فشار بده . "
جونگکوک جدیجدی تلاش میکرد .
ا/ت هم از دور نگاهش میکرد و لبخند میزد..
شام که شد ، همه دور سفره نشستن .
جونگکوک با چنگال میخورد ، ولی مادرش یه لقمه نون و پنیر و سبزی درست کرد و داد دستش : " اینو درست بخور.. "
جونگکوک نگاه کرد.. ، بعد گذاشت تو دهنش .
آروم جوید.. بعد لبخند زد و گفت : " این خیلی خوبه.! "
مادرش رو به ا/ت گفت : " ببین... ایرانیزه شد.! "
روز آخر ، تو فرودگاه ، مادرش بغض کرده بود.. پدرش ساکت بود..
ا/ت مادرشو بغل کرد و با بغضی گفت : " گریه نکن مامان... میام دوباره! "
مادرش : " کی؟! "
ا/ت : " به زودی.. قول میدم . "
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🤍🫧
- ۵۶۷
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط