#سکـوتمن_آهـنگتو
#سکـوتمن_آهـنگتو
#Part_28
·
·
·
پدرش به آرومی گفت : " نترس.. میخوایم بدونیم چقدر جدیه.! "
·
·
فرداش ، جونگکوک رفت تو سالن پذیرایی..
پدر و مادر ا/ت نشسته بودن رو مبل..
ا/ت میخواست بیاد تو ، ولی پدرش گفت : " تو بیرون باش . "
نیم ساعت گذشت..
ا/ت تو آشپزخونه راه میرفت و ناخن میخورد..
تا اینکه بالأخره در باز شد .
جونگکوک اومد بیرون..
صورتش جدی بود..
ا/ت پرسید : " چی شد جونگکوک؟! "
کوک نگاهش کرد..
بعد لبخند زد : " پدرت گفت اگه بهت صدمه بزنم ، میاد کره و منو میکشه.! "
ا/ت خندید : " جدی؟ "
" آره ؛ بعدش گفت ولی بهم اعتماد داره.. "
ا/ت نفس راحتی کشید و گفت : " پس.. "
" پس من الان نامزد رسمی تو ام.! "
ا/ت پرید تو بغلش..
جونگکوک خندید و چرخوندش..
مادرش از تو در نگاه میکرد و اشک میریخت و پدرش کنارش ایستاده بود و لبخند میزد..
مادر ا/ت گفت : " دخترم رفت دیگه.. "
پدرش دستش رو گذاشت رو شونهاش و متقابل گفت : " نه ، تازه یه پسر دیگه هم گرفتیم . "
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🤍🫧
#Part_28
·
·
·
پدرش به آرومی گفت : " نترس.. میخوایم بدونیم چقدر جدیه.! "
·
·
فرداش ، جونگکوک رفت تو سالن پذیرایی..
پدر و مادر ا/ت نشسته بودن رو مبل..
ا/ت میخواست بیاد تو ، ولی پدرش گفت : " تو بیرون باش . "
نیم ساعت گذشت..
ا/ت تو آشپزخونه راه میرفت و ناخن میخورد..
تا اینکه بالأخره در باز شد .
جونگکوک اومد بیرون..
صورتش جدی بود..
ا/ت پرسید : " چی شد جونگکوک؟! "
کوک نگاهش کرد..
بعد لبخند زد : " پدرت گفت اگه بهت صدمه بزنم ، میاد کره و منو میکشه.! "
ا/ت خندید : " جدی؟ "
" آره ؛ بعدش گفت ولی بهم اعتماد داره.. "
ا/ت نفس راحتی کشید و گفت : " پس.. "
" پس من الان نامزد رسمی تو ام.! "
ا/ت پرید تو بغلش..
جونگکوک خندید و چرخوندش..
مادرش از تو در نگاه میکرد و اشک میریخت و پدرش کنارش ایستاده بود و لبخند میزد..
مادر ا/ت گفت : " دخترم رفت دیگه.. "
پدرش دستش رو گذاشت رو شونهاش و متقابل گفت : " نه ، تازه یه پسر دیگه هم گرفتیم . "
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🤍🫧
- ۲۱۶
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط