رمان تهیونگ
نام رمان :اتاق شماری 7
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
[ پارت اول]
_________________________
{ویوا/ت}
صبح با صدای زنی از خواب بیدار شد
"بلد شو زود باش
پتو رو روی خودو کشیدم تا ولم کنه بخوام که یهو پتو از روم کشیده شد بلد شدم و روی تخت نشستم با صورت خواب آلود موهای شلخته که چند تار ریخته بود روی صورتم بهش زل زدم
" ا/ت بلد شو بیا صبحونه بخور امروز نویت تو هست که ظرفارو بشوری
بعد حرفش از اتاق خارج شد نگاهم چند ثانیه به عدد 7 روی در اتاق بود بعد با خودم گفتم
" +هفت.....
از روی تخت بلد شدم و به اتاق نگاه کردم 6 تخت خالی بود فهمیدم دوستام دارن صبحونه میخورن رفتن سمت سرویس بهداشتی کارای لازمو کردم و از سرویس بیرون اومدم لباس خوابمو با هودی مشکی و شلوار پارچه ای مشکی عوض کردم موهامو گوجه ای بستم و از اتاق خارج شدم رفتم سمت راست که آشپز خونه بود وارد آشپز خونه شدم به میز چویی که عدد 7 بود نگاه کردم رفتم و روی یکی از صندلی های میز شماری 7 نشستم خانم سوهی صبحونه رو بهم داد و شروع کردم به خوردن
لنا :امروز تولدته
هایون:تولدت مبارک
خلاصه با بچه ها داشتم حرف میزدم
نونا:اصلا تولد داخل پرورشگاه الکی چرت پرت
الیا:درسته یک کیک کوچولو میارن و ی کم شمع روش میزارن و تموم خیلی تولد داخل پرورشگاه بده
"+به هر حال برای من که مهم نیست
(فلش بک به 20 دقیقه بعد)
صبحونه خوردیم و میز جمع کردیم خانم سوهی اومد
" ا/ت امروز نوبت تو هست که ظرفارو بشوری
سرمو تکون دادم و رفتم سمت ظرفا آخه کی 357 تا ظرف رو تنهایی میشوره مجبور بودم دیگه شروع کردم به ظرف شستن
(فلش بک به 45 دقیقه بعد)
" +آخيش.... بالاخره تموم شد...
از اشپز خونه اومد بیرون و با قدم های سریع رفتم انتهای رهرو کنار میز خانم سوهی
" +تموم شدن ظرفا
خانم سوهی سرشو از برگه ها بیرون اورد چند لحظه بهم نگاه کرد بعد گفت
"خوبه برو استراحت کن
سرمو تکون دادم و...
_________________
بچه ها این سوم مین باره دارم پارت اولو آپلود میکنم اومید وارم آپلود بشه ☘️🌿💞
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
[ پارت اول]
_________________________
{ویوا/ت}
صبح با صدای زنی از خواب بیدار شد
"بلد شو زود باش
پتو رو روی خودو کشیدم تا ولم کنه بخوام که یهو پتو از روم کشیده شد بلد شدم و روی تخت نشستم با صورت خواب آلود موهای شلخته که چند تار ریخته بود روی صورتم بهش زل زدم
" ا/ت بلد شو بیا صبحونه بخور امروز نویت تو هست که ظرفارو بشوری
بعد حرفش از اتاق خارج شد نگاهم چند ثانیه به عدد 7 روی در اتاق بود بعد با خودم گفتم
" +هفت.....
از روی تخت بلد شدم و به اتاق نگاه کردم 6 تخت خالی بود فهمیدم دوستام دارن صبحونه میخورن رفتن سمت سرویس بهداشتی کارای لازمو کردم و از سرویس بیرون اومدم لباس خوابمو با هودی مشکی و شلوار پارچه ای مشکی عوض کردم موهامو گوجه ای بستم و از اتاق خارج شدم رفتم سمت راست که آشپز خونه بود وارد آشپز خونه شدم به میز چویی که عدد 7 بود نگاه کردم رفتم و روی یکی از صندلی های میز شماری 7 نشستم خانم سوهی صبحونه رو بهم داد و شروع کردم به خوردن
لنا :امروز تولدته
هایون:تولدت مبارک
خلاصه با بچه ها داشتم حرف میزدم
نونا:اصلا تولد داخل پرورشگاه الکی چرت پرت
الیا:درسته یک کیک کوچولو میارن و ی کم شمع روش میزارن و تموم خیلی تولد داخل پرورشگاه بده
"+به هر حال برای من که مهم نیست
(فلش بک به 20 دقیقه بعد)
صبحونه خوردیم و میز جمع کردیم خانم سوهی اومد
" ا/ت امروز نوبت تو هست که ظرفارو بشوری
سرمو تکون دادم و رفتم سمت ظرفا آخه کی 357 تا ظرف رو تنهایی میشوره مجبور بودم دیگه شروع کردم به ظرف شستن
(فلش بک به 45 دقیقه بعد)
" +آخيش.... بالاخره تموم شد...
از اشپز خونه اومد بیرون و با قدم های سریع رفتم انتهای رهرو کنار میز خانم سوهی
" +تموم شدن ظرفا
خانم سوهی سرشو از برگه ها بیرون اورد چند لحظه بهم نگاه کرد بعد گفت
"خوبه برو استراحت کن
سرمو تکون دادم و...
_________________
بچه ها این سوم مین باره دارم پارت اولو آپلود میکنم اومید وارم آپلود بشه ☘️🌿💞
- ۳۳۹
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط