رمان تیهونگ خلاصه
نام رمان :اتاق شماری 7
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ ROO Number seven]
خلاصه داستان
ا/ت دختری زیبا جذاب کیوت گوگولی مظلوم فضول ___
تهیونگ سرد خشن مهربون با کسی که دوسش داره مغرور جذاب مافیا
ژانر :خشن مافیایی ازدواج اجباری پدر ناتنی عاشقانه شاید اسمات فانتزی 20 ساله
___________________________
{شروع رمان}
ا/ت وقتی 13 سالش بود مامان باباشو و خواهرشو از دست داد 3 سال داخل پرورشگاه اتاق شماری 7 زندانی بود البته برای اون اینجوری بود امروز تولد 16 سالگیش بود اصلا دلش نمیخواست کسی بیاد و به سر پرستی قبولش کنه وقتی کسی اون رو برای سرپرستی قبول میکردن اذیت میکرد شیطونی میکرد تا کنار هیچ کس نره تا وقتی 18 سالش شد و از پرورشگاه اومد بیرون خودش برای خودش کار کنه خونه و زندگی داشته باشه و این یکی از آرزو های ا/ت بود ولی همچی اون جوری که آدم دلش بخواد پیش نمیره و هر آرزوی که داشته باشه قرار نیست برآورده بشه ولی ا/ت به خودش قول داده بود که اصلا خانواده نداشته باشه اما اون شب چند ساعت بعد تولد 16 سالگی ا/ت ا/ت دیگه نمیتونست مقاومت کنه و اصلا از این اتفاق راضی نبود ولی... ولی نمیتونست کاری کنه شاید کسی کل قرار بود به سر پرستی بگیرتش قرار نبود باباش یا برادرش باشد.. شاید بخواد......
___________________________
بچه ها این تقریبا خلاصه داستانه هست اگر خوبه تا پارت چند تا پارت اولو آپلود کنم فقط من نمیدونم چرا یهو حمایت ها غیب شد اومیدوارم دوباره حمایت کنید ممنون
بوس بوس بایییییی 💞😘💜✨☘️
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ ROO Number seven]
خلاصه داستان
ا/ت دختری زیبا جذاب کیوت گوگولی مظلوم فضول ___
تهیونگ سرد خشن مهربون با کسی که دوسش داره مغرور جذاب مافیا
ژانر :خشن مافیایی ازدواج اجباری پدر ناتنی عاشقانه شاید اسمات فانتزی 20 ساله
___________________________
{شروع رمان}
ا/ت وقتی 13 سالش بود مامان باباشو و خواهرشو از دست داد 3 سال داخل پرورشگاه اتاق شماری 7 زندانی بود البته برای اون اینجوری بود امروز تولد 16 سالگیش بود اصلا دلش نمیخواست کسی بیاد و به سر پرستی قبولش کنه وقتی کسی اون رو برای سرپرستی قبول میکردن اذیت میکرد شیطونی میکرد تا کنار هیچ کس نره تا وقتی 18 سالش شد و از پرورشگاه اومد بیرون خودش برای خودش کار کنه خونه و زندگی داشته باشه و این یکی از آرزو های ا/ت بود ولی همچی اون جوری که آدم دلش بخواد پیش نمیره و هر آرزوی که داشته باشه قرار نیست برآورده بشه ولی ا/ت به خودش قول داده بود که اصلا خانواده نداشته باشه اما اون شب چند ساعت بعد تولد 16 سالگی ا/ت ا/ت دیگه نمیتونست مقاومت کنه و اصلا از این اتفاق راضی نبود ولی... ولی نمیتونست کاری کنه شاید کسی کل قرار بود به سر پرستی بگیرتش قرار نبود باباش یا برادرش باشد.. شاید بخواد......
___________________________
بچه ها این تقریبا خلاصه داستانه هست اگر خوبه تا پارت چند تا پارت اولو آپلود کنم فقط من نمیدونم چرا یهو حمایت ها غیب شد اومیدوارم دوباره حمایت کنید ممنون
بوس بوس بایییییی 💞😘💜✨☘️
- ۴۲۷
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط