دلم میخواست
دلم میخواست
در آن هوای گرفته ی بعد باران
زیر چتر نگاهت قدم بزنم ،
« اما تو دور بودی
دور تر از همیشه »
آنقدر دور که حتی صدایم
هم به تو نميرسید
انگار که میان من و تو
دیواری نامرئی قد علم کرده بود
دیواری از جنس حرف های ناگفته
و نگاه های بر زمین افتاد .
من در این سوی دیوار ایستاده بودم
و انتهای افق خیره میشدم
به جایی که شاید روزی تو پیدا شوی
اما این انتظار ، خود داستانی است
پر از اندوه
داستانی که هر فصلش
با بغضی تازه آغاز میشود .
در آن هوای گرفته ی بعد باران
زیر چتر نگاهت قدم بزنم ،
« اما تو دور بودی
دور تر از همیشه »
آنقدر دور که حتی صدایم
هم به تو نميرسید
انگار که میان من و تو
دیواری نامرئی قد علم کرده بود
دیواری از جنس حرف های ناگفته
و نگاه های بر زمین افتاد .
من در این سوی دیوار ایستاده بودم
و انتهای افق خیره میشدم
به جایی که شاید روزی تو پیدا شوی
اما این انتظار ، خود داستانی است
پر از اندوه
داستانی که هر فصلش
با بغضی تازه آغاز میشود .
- ۲.۱k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط