{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه همینطوری بود تمام تلاششو میکرد تا موضوعات کوچیک و

همیشه همینطوری بود، تمام تلاششو میکرد تا موضوعات کوچیک و بزرگ و نادیده بگیره. خب تو مسائل کوچیک کاملا موفق بود ولی امان از اون بزرگا. رو هم جمعشون میکرد، اجازه نمیداد هیچ کدومشون بهش غلبه کنن، فراموششون میکرد، کوچیک جلوه اشون میداد، بی ارزش خطابشون میکرد حتی در حدی که یا این موضوعات تا مدت طولانی بی نتیجه میموندن یا به کل فراموش میشدن و واقعا بی اهمیت. آره همه ی این راه کار هاش برای مدتی سازگار بود و باعث میشد به شادیش ادامه بده. ولی... بالاخره قرار بود اون توپ بزرگ رنگی رنگی سیرک منفجر بشه دیگه درسته؟ خیلی بزرگ بود به قدری که اندازه ی خود محیط سیرک بود و برای نگه داشتنش توی اونجا مجبور بودن بادشو خالی کنن و موقع اجرا دوباره پرباد. اما... یه روز واشرش بی اجازه باز شد و توپ بزرگ و شادی آور پرباد شد و تمام چادر سیرک و از جا درآورد، بوم! ...
قبل از این نمایش خوشحال بود، میخندید و سرحال بود نه؟ حتی اگه همش یه تظاهر بود، تظاهر شیرین و خوش طعمی بود. اما حالا بهاش چیشد؟ اینبار چیزایی که تو مغزش فقط پخش میشدن واقعی شد. دستایی غرق از خون و کثافت و بدنی که درد زخماش رو به دوش میکشه. صورتی بی روح و رنگ پریده با ناخون هایی که زیرش پر از پوست و گوشت کنده شده است. خودخوری های فکری حالا شده بود خود خوری های جسمی.
دیدگاه ها (۰)

آرامش در هر تکه از او به وضوح مشخص بود، لباس هایش، لبخندش، س...

در این دنیا متولد شده بود ولی هیچ چیز اینطور دیده نمی‌شد. او...

میزان بار های منفی و مثبت الکتریکی داره تو جمعیت افزایش پیدا...

-مَدفَـنـِ خاطِـرِهـ๛ هـا༻‌اگه جزو اون سه نفر (F , Z , P) نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط