در این دنیا متولد شده بود ولی هیچ چیز اینطور دیده نمیشد
در این دنیا متولد شده بود ولی هیچ چیز اینطور دیده نمیشد. او برای اینجا نبود حداقل اینطور حس میشد. همیشه احساسات مختلف و عجیبی تو وجودش حس میکرد و این باعث ناراحتی و خوش حالیش به طور همزمان میشد. این دنیا، اینجا، این تصاویر همه اش براش زیبا بود ولی چیزی که توی قلبش بود خواسته ی دیگه ای داشت. جوری بود که انگار توی جهان مبهم خودش زندگی میکنه. خاطرات و توهمات مغز با مجموعه حس های درون قلبش به عجیب تر شدن این موقعیت بیشتر کمک میکرد. تجربه ها و تصاویری که هیچ وقت اتفاق نیفتاده بود. چشماش دنبال حقیقت بودن. هر دفعه که به سمت ابهام میرفت چشماش دقیق تر میشدن. حس بافت نوار دفتری که همیشه توی دستش بود، بافت های دستبند دور مچش، تار و پود های شلوارش که روی زانوش خوابیده بود. تکون های آروم پرده اتاق که هر روز پذیرای باد بود، نوک گرد خودکاری که توی دستاش بود، ذرات ریزی که وقتی به آسمون نگاه میکرد توی پلکاش میدید. دنیا چقدر پیچیده بود... اون روز توی جنگل، وقتی که پاهاش تا مچ توی آب خنک رودخونه بود و نسیم صورتش رو میشست، آغوشش باز بود برای تمامی هدایای طبیعت. گاهی چشم ها برای دیدن زیبایی یک چیز کافی نیستند برای همین بود که همیشه یا بیشتر اوقات چشماش رو میبست تا به جاش با وجودش همه چیز رو حس کنه. قدمهایی که روی زمین خاکی میذاشت و چمنهای وحشی و ریز از بین انگشتهای پاش بیرون میومدن. انگشتهایی که سبزههای روی کنده درخت رو نوازش میکنن و چشمهایی که لحظات رو ضبط میکنن... همه چیز رویایی به نظر میاد و میومد. یا حتی اون روز توی ساحل... روزی که هوا تصمیم گرفته بود همرنگ دریا بشه. آبی کمرنگ، شن های کرمی، آسمون همرنگ. نمایش قشنگی بود. رقص باد و معشوقش واقعاً چشمگیر بود. موجها توی دستهای باد میلغزیدن و باد هم کمر موج رو محکم تر میگرفت. شنها تماشاچیهای مشتاقی بودن. گاهی با رقصهای ریز اون دو همراهی میکردن و او؟ فقط همون جا ایستاده بود و با حالتی مبهم و کمی ناراحت نگاه میکرد. دلش میخواست باد اون رو هم محکم بگیره تا هیچ وقت این صحنه تموم نشه. چشماش سرگردون از این طرف به اون طرف میچرخیدن و هر لحظه رو ثبت میکردن. نفساش تازه بود. هیچ چیز دیگهای نمیخواد جز اینکه تا ابد اونجا وایسه و تماشا کنه. نوری که دیگران اذیت کننده خطاب میکنند و عامل آسیب چشماشون و سردرداشون میدونن بهشتیترین هدیه بود برای روح پاکش...
- ۴.۱k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط