{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدم دلتنگ کم طاقت می شود دانه های یاد جمع می شوند از گ

آدم دلتنگ، کم طاقت می شود. دانه های یاد، جمع می شوند از گوشه و کنار سرزمین ذهن، تیغ می شوند به جان رگهای صبوری. نه که حلال نباشد خونت پیش پای خیال یار، نه. طاقت می خواهد سوختن و دم نزدن، که مبادا بشنود حالت خراب است و از نو از تو خسته شود. آدم دلتنگ، درخت خشک بیابانهای دور است، بی دعای باران و در التماس صاعقه. فقدان، حقیقت جاری دقایقش می شود و مثل ساعت شنی کم می شود و کم می شود و کم می شود و بعد، یک وقتِ بی وقت، تمام می شود بی آن که کسی خبردار شود. آدم دلتنگ، نه که نخواهد، نمی تواند منفک شود از خیال آن که دل را برد و رفت و وقت وداع به لبخندی آب بر آتش اشتیاق نریخت.
آدم دلتنگ، می شکند چون زورش به غمهایش نمی رسد. مثل نهنگ نشسته به ساحل، که زورش به ازدحام شنها نمی رسد ....
دیدگاه ها (۱۲)

اینجا فضای مجازیه و تو هیچ ایده‌ای نداری که کسی که داره باها...

می دانی از کجا بفهمی که چقدرتو را دوست دارد و برایش مهم هستی...

من کلماتم را گم کرده ام عزیزدلم، من کلماتم را گم کرده ام و ا...

یک دقایقی هست که دلبرت خوابش می گیرد . چشمانش مست خواب می شو...

ستاره ای در میان تاریکی پارت ۱۰🌌ایمی:چی چیشدههه مگه دنیا به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط