فیکشن
𝐿𝑜𝑣𝑒 𝑔𝑖𝑟𝑙
#𝑃𝑎𝑟𝑡5
صیح بلند شدم و رفتم پایین،خونه به هم ریخته بود.مبل پاره بود و کل وسایلا شکسته.
اروم اروم رفتم جلو که گوشیم افتاد رو زمین.نشستم برش دارم که شیشه ای تو رون پاهام رفت و دادم رفت هوا...
_ایییی(داد)
جونگ کوک از پله ها پایین اومد و منو با پای خونی دید.
+اینجا چخبره؟
_ایی پام تو بهاین فکر می کنی واقعا که.
اومد پیشم منو بغل کرد و یجا نشوند پامو پانسمان کرد و رفت تا خونرو بگرده.بعد چند دقیقه صدای شلیک و گلوله ای که از دیوار رد شد.صدای داد جونگ کوک اومد....
+گم.شو از خونم بیرون عو.ضی.
&اومدم امانتی رو بگیرم
+امانتی چی؟
&می خوام خواهرمو بگیرم.
+خواهرت؟!
این... این صدای داداشمه،یعنی اومده دنبالم.تارفتم دیدم تفنگی به سمت جونگ کوک نشونت گرفته بود.
_چیکار می کنی؟
&لیها!؟ خودتی؟
_اره خودمم.
&فکر کردم از دستت دادم.
بغلم کرد،منم بغلش کردم ولی نمی دونستم که پشت این محبت کثیف بازی هم وجود داره!
_دلم برات تنگ شده بود.
&منم همینطور.
محکم تر بغلش کردم که صدای جونگ کوک رو شنیدم...
+لیها مراقب باش....
#𝑃𝑎𝑟𝑡5
صیح بلند شدم و رفتم پایین،خونه به هم ریخته بود.مبل پاره بود و کل وسایلا شکسته.
اروم اروم رفتم جلو که گوشیم افتاد رو زمین.نشستم برش دارم که شیشه ای تو رون پاهام رفت و دادم رفت هوا...
_ایییی(داد)
جونگ کوک از پله ها پایین اومد و منو با پای خونی دید.
+اینجا چخبره؟
_ایی پام تو بهاین فکر می کنی واقعا که.
اومد پیشم منو بغل کرد و یجا نشوند پامو پانسمان کرد و رفت تا خونرو بگرده.بعد چند دقیقه صدای شلیک و گلوله ای که از دیوار رد شد.صدای داد جونگ کوک اومد....
+گم.شو از خونم بیرون عو.ضی.
&اومدم امانتی رو بگیرم
+امانتی چی؟
&می خوام خواهرمو بگیرم.
+خواهرت؟!
این... این صدای داداشمه،یعنی اومده دنبالم.تارفتم دیدم تفنگی به سمت جونگ کوک نشونت گرفته بود.
_چیکار می کنی؟
&لیها!؟ خودتی؟
_اره خودمم.
&فکر کردم از دستت دادم.
بغلم کرد،منم بغلش کردم ولی نمی دونستم که پشت این محبت کثیف بازی هم وجود داره!
_دلم برات تنگ شده بود.
&منم همینطور.
محکم تر بغلش کردم که صدای جونگ کوک رو شنیدم...
+لیها مراقب باش....
- ۱۷۴
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط