فیکشن
☆خوناشامی که عاشق شد☆
#𝑃𝐴𝑅𝑇_3
وارد کلاس شدیم بچه ها کرم میریختم و سعی می کردن که چسب رو بردارن.
یکی از پسرا(&) بر داشت و......
&دروغ میگه.
سرمو به خجالت پایین گرفتم.حس میکردم از وقتی که بابام منو زده تحقیر شدم و جرعت کاری رو ندارم.
+من دروغ نگفتم،گفتید چیشده منم گفتم گازش گرفتم.مگه غیر از اینه.
&این علامتو.
+این علامت دندونای منه که گاز گرفتم خیر سرم خوناشامم.
پسره نشست و معلم وارد کلاس شد و درس رو شروع کرد،اول بهمون یاد داد و بعد گفت نقاشی بکشید.
نقاشی لبای جونگ کوک رو کشیدم.
لباش پیرسینگ داشت و سعی کردم که تتو های دستشو بکشم ولی سخت بود.
بعد نقاشی،درباره ی قهرمانا حرف زدیم.
+فیلم بتمن و اسپایدرمنو دیدی.
_اره،من عاشق اسپایدرمنم(با ذوق)
+اروم،اروم،من عاشق بتمنم اون خیلی مردونس.
_ولی هیچکس یه اسپایدرمن نمیرسه.
+به بتمن.
_اسپایدرمن.
+بتمن.
_به تو.
با تعجب نگام کرد،انگار باورش نشده بود.لپام لبو شد و بعد به اجازه ی خانم به دستشویی رفتم،صورتمو اب زدم که جونگ کوک پشت سرم اومد.
از ذوق مثل بچه ها اروم بالا پایین میرفت.اومد نزدیکتر به ابخوری تکیه دادم که نزدیک تر اومد.کمرمو خم کردم و دستمو رو سکوگذاشتم.نزدیک گردنم شد،من مثل بقیه ی ادما مورمورم شد و چشامو بستم چون درد گازش بدتر میشد.اروم و جذاب زمزمه کرد......
+نترس گاز نمیگیرم.
ساکت بودم بوسهای به زخمم زد و بعد به گونم هام که با شیشه زخم شده بود.
..............................................
فلش بک به زمان دو روز پیش...
داشتم تو کوچه راه میرفتم که صدای دعوا اومد سزمو بالا گرفتم که دیدم گلدون داره میفتاده،سریع خودمو پرت کردم ولی وقتی گلدون زمین خورد شیشه هاش پخش شد و گونمو زخم کرد.
...............................................
فلش بک به حال.......
دستمو جلوی دهنم گذاشتم،فاصله ای گرفت،از خجالت سریع دویدم و از پله ها بالا رفتم،پشت سرمو نگاه کردم جونگ کوک بود،حواسم پرت شد و لیز خودم.پاهام به سرامیک خورد و زخم شد.
+خوبی.
_ای پام.
+حواست کجاست.
_نمی تونم راه برم.
دستشو رو کمرم و پشت زانوهام گذاشت و بلندم کرد.در کلاسو باز کردیم.همه با تعحب بهم نگاه می کردن.
معلم علامت سوال رو با صورتش نشون داد.
+از پله بالا اومدیم که لیها برای لیز بودن پله ها افتاد و پاش زخم شد،نمی تونست راه بره برای همین من اوردمش.
منو پایین گذاشت و به میزش کرد.
زنگ بعدی خورد،اجتماعی.
*خب بچه ها فقط خلاصه ی درس های دیگرو مرور می کنیم.
نیم ساعت گذشت،حوصله ی همه سر رفته بود.جونگ کوک پشت سرم نشسته بود و با موهام بازی می کرد.بغل دستیم گفت.....
٪می دونی داره با موهات بازی می کنه.
_اره.
٪باشه!
من نمی زاشتم کسی به موهام دست بژنه برای همین تعجب کردن.
خلاقه تموم شد و به اتاق برگشتیم.
جونگ کوک دستشو رو کمرم گذاشت و نزدیک خودش کرد.
_فکر نمیکنی داری از خط قرمزت رد میشی؟
_خط قرمز.. هه.. بین منو تو خط قرمزی وجود نداره.
_چرا نداره...
نزاشت حرفم تموم شه و بوسه ای زد از خودم جداش کردم که دیتمو گرفت و دوباره بوسه ای زد ولی محکم تر.
بعد گوشه لبمو گاز گرفت خیلی درد داشت.
_اه...
+اروم باش چیزی نیست.
دستشو برد و دونه دونه دکمه های لباسمو باز کرد و دستشو زو کمرم گذاشت و نزدیک تر کرد.خیلی نزدیک تر....
احساس می کردم استخوانم داره له میشه.
_استخوانم...
+.....
_استخوانم جا به جا شد.
+باشه
بالاخره ولم کرد ولی تو تخت انداختو با من خوابید.....
پرش زمان به صبح
رفتیم صبحونه بخوریم کل بچه هایی که خاکی و شوختب بودن اومدن.
/اره دیگه هر روز باید لیها رو بغل جونگ کوک پیدا کنیم.
~نه بابا جونگ کوک رو باید بغل لیها پیدا کنیم.
§همتون زِ.رنزنید باب باید حواسمون باشه تا جونگ کوک لیها رو سوراخ نکنه.
همه زدن زیر خنده.خیلی حس خوبی داشتم.
#𝑃𝐴𝑅𝑇_3
وارد کلاس شدیم بچه ها کرم میریختم و سعی می کردن که چسب رو بردارن.
یکی از پسرا(&) بر داشت و......
&دروغ میگه.
سرمو به خجالت پایین گرفتم.حس میکردم از وقتی که بابام منو زده تحقیر شدم و جرعت کاری رو ندارم.
+من دروغ نگفتم،گفتید چیشده منم گفتم گازش گرفتم.مگه غیر از اینه.
&این علامتو.
+این علامت دندونای منه که گاز گرفتم خیر سرم خوناشامم.
پسره نشست و معلم وارد کلاس شد و درس رو شروع کرد،اول بهمون یاد داد و بعد گفت نقاشی بکشید.
نقاشی لبای جونگ کوک رو کشیدم.
لباش پیرسینگ داشت و سعی کردم که تتو های دستشو بکشم ولی سخت بود.
بعد نقاشی،درباره ی قهرمانا حرف زدیم.
+فیلم بتمن و اسپایدرمنو دیدی.
_اره،من عاشق اسپایدرمنم(با ذوق)
+اروم،اروم،من عاشق بتمنم اون خیلی مردونس.
_ولی هیچکس یه اسپایدرمن نمیرسه.
+به بتمن.
_اسپایدرمن.
+بتمن.
_به تو.
با تعجب نگام کرد،انگار باورش نشده بود.لپام لبو شد و بعد به اجازه ی خانم به دستشویی رفتم،صورتمو اب زدم که جونگ کوک پشت سرم اومد.
از ذوق مثل بچه ها اروم بالا پایین میرفت.اومد نزدیکتر به ابخوری تکیه دادم که نزدیک تر اومد.کمرمو خم کردم و دستمو رو سکوگذاشتم.نزدیک گردنم شد،من مثل بقیه ی ادما مورمورم شد و چشامو بستم چون درد گازش بدتر میشد.اروم و جذاب زمزمه کرد......
+نترس گاز نمیگیرم.
ساکت بودم بوسهای به زخمم زد و بعد به گونم هام که با شیشه زخم شده بود.
..............................................
فلش بک به زمان دو روز پیش...
داشتم تو کوچه راه میرفتم که صدای دعوا اومد سزمو بالا گرفتم که دیدم گلدون داره میفتاده،سریع خودمو پرت کردم ولی وقتی گلدون زمین خورد شیشه هاش پخش شد و گونمو زخم کرد.
...............................................
فلش بک به حال.......
دستمو جلوی دهنم گذاشتم،فاصله ای گرفت،از خجالت سریع دویدم و از پله ها بالا رفتم،پشت سرمو نگاه کردم جونگ کوک بود،حواسم پرت شد و لیز خودم.پاهام به سرامیک خورد و زخم شد.
+خوبی.
_ای پام.
+حواست کجاست.
_نمی تونم راه برم.
دستشو رو کمرم و پشت زانوهام گذاشت و بلندم کرد.در کلاسو باز کردیم.همه با تعحب بهم نگاه می کردن.
معلم علامت سوال رو با صورتش نشون داد.
+از پله بالا اومدیم که لیها برای لیز بودن پله ها افتاد و پاش زخم شد،نمی تونست راه بره برای همین من اوردمش.
منو پایین گذاشت و به میزش کرد.
زنگ بعدی خورد،اجتماعی.
*خب بچه ها فقط خلاصه ی درس های دیگرو مرور می کنیم.
نیم ساعت گذشت،حوصله ی همه سر رفته بود.جونگ کوک پشت سرم نشسته بود و با موهام بازی می کرد.بغل دستیم گفت.....
٪می دونی داره با موهات بازی می کنه.
_اره.
٪باشه!
من نمی زاشتم کسی به موهام دست بژنه برای همین تعجب کردن.
خلاقه تموم شد و به اتاق برگشتیم.
جونگ کوک دستشو رو کمرم گذاشت و نزدیک خودش کرد.
_فکر نمیکنی داری از خط قرمزت رد میشی؟
_خط قرمز.. هه.. بین منو تو خط قرمزی وجود نداره.
_چرا نداره...
نزاشت حرفم تموم شه و بوسه ای زد از خودم جداش کردم که دیتمو گرفت و دوباره بوسه ای زد ولی محکم تر.
بعد گوشه لبمو گاز گرفت خیلی درد داشت.
_اه...
+اروم باش چیزی نیست.
دستشو برد و دونه دونه دکمه های لباسمو باز کرد و دستشو زو کمرم گذاشت و نزدیک تر کرد.خیلی نزدیک تر....
احساس می کردم استخوانم داره له میشه.
_استخوانم...
+.....
_استخوانم جا به جا شد.
+باشه
بالاخره ولم کرد ولی تو تخت انداختو با من خوابید.....
پرش زمان به صبح
رفتیم صبحونه بخوریم کل بچه هایی که خاکی و شوختب بودن اومدن.
/اره دیگه هر روز باید لیها رو بغل جونگ کوک پیدا کنیم.
~نه بابا جونگ کوک رو باید بغل لیها پیدا کنیم.
§همتون زِ.رنزنید باب باید حواسمون باشه تا جونگ کوک لیها رو سوراخ نکنه.
همه زدن زیر خنده.خیلی حس خوبی داشتم.
- ۲.۹k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط