{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام

سلام
روزی که برادر وخواهر وپدرم آسمانی
شدن کناره آیینه نشسته بودم که آیینه بقضاش شکست وگفت بفرما
نان وجو زخم نمک خون وجگر بسیار است
دیدگاه ها (۳)

سلامشاید خیلی ها نه دانند قبل از دهی فجرپنجاه هفت چه برسر مر...

سلام دلی که پر از خون بوود خون برون ریزد زه دیدهپدرم میگفت ی...

سلامچند روز پیش از دانش آموزم پرسیدمپاهای پدرت چی شدهباخنده ...

سلامباز شب جمعه است دل تنگییاصاحب زمان تو بگو تا کی فراقدوری...

وقتی از دست پدر مافیات فرار کردیپارت ۳شروع.سلین . بهم دست ن...

نمیبخشمت p.9

رمان نگاه اول در تاریکی پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط