سرنوشت
"سرنوشت "
فصل ۲
p,19
.
.
.
وقتی وارد ویلا شدیم جونگ کوک تشک مخصوص جومین رو از ساکش برداشت و روی مبل گذاشت .... بعد هم اونو اروم گذاشت روی مبل تا بیدار نشه ....
.
.
ی گشتی تو ویلا زدم ...
.
.
طبقه ی بالا ی ویلا دو تا اتاق و دوتا دستشویی و حموم داشت .... ی اشپز خونه داشت و بقیش حال بود ....
.
.
جونگ کوک هنوز نرسیده داشت قهوه درست میکرد و پیتر هم سرش تو گوشی بود ...
.
.
به سمت ساک جومین رفتم و کاغذ نسبتا کوچیکی از توش دراوردم ....
.
.
کلی چیز درموردش نوشته بود ....
.
.
بعد از خوندن کاغذ به سمت جومین رفتم ... الان که دقت میکنم چقدر شبیه به باباشه ....
.
.
ا/ت : ویلا دوتا خواب داره ... توی هر خوابش ی دستشویی و ی حموم داره .... اون جوری که اقای جانگ گفته .... زیر زمین اینجا درست .... زیر همین مبله و.... این که توی اون زیرزمین وسایلی مثل کلت و چاقو و .... کلی چیز دیگه علاوه بر وسایل ورزشی هم هست ....( سرد و اروم)
.
.
پیتر : خب ...چجوری اسلحه هارو وقتی حمله کردن از اون پایین برداریم ...
.
.
جونگ کوک کمی از قهوه اش رو نوشید و گفت ...
.
.
کوک : ( روبه ا/ت ) این چجوری مافیا شده ؟
.
جوابی ندادم .... پیتر چشم غره ای بهش رفت ...
.
.
ا/ت : منو کو_ جونگ کوک میریم زیر زمین و چند تا اسلحه برمیداریم ... و این که میتونیم اونا رو زیر بالشت ... زیر مبل ...و زیر تخت قایم کنیم ... باید جاهایی قایم کنیم که در دسترسمون باشه .... چون اکه حمله کردن وقت نداریم بهشون بگیم واستا برم اسلحپو بیارم چون ی گولوله تو سرت خالی میکنن...
.
.
پیتر هومی زیر لب گفت ...
.
.
جونگ کوک و پیتر اردم مبل رو دادن اون طرف و در زیرزمین رو باز کردن ...
.
.
ا/ت : همینجا بمون و مواظب جومین باش ...
.
.
پیتر : هومم
.
.
به جونگ کوک از پله ها پاییم رفتیم .....کلید برق رو زدیم که کل زیر زمین معلوم شد ... زیر زمین که چه عرض کنم خونه بود ....
.
.
روی دیواراش کلا اسلحه داشت ...از چاقو های کوچولو گرفته تا آرپیچر و مسلسل ....
.
.
ا/ت : واو ...
.
به سمت وسایل ورزشیش رفتیم ....
.
.
کوک : گفتی بوکس کار میکنی اره ؟ ... دیگه جی ..؟ فقط بکس ؟( بممم)
.
.
ا/ت : بکس .. تکواندو .. تیراندازی ..
.
.
کوک: هوم
.
.
بعد از کمی گشتن به سمت اسلحه ها رفتیم و چند تارو برداشتیم ... ی باکس نظرمو جلب کرده بود ... برش داشتم
.
.
با دیدن ستاره های نینجایی سمی که توش بود چشمام برق زد ...
.
.
کوک : کار باهاشو بلندی ..؟
.
.
ا/ت : نه ...
.
.
کوک : بریم اینارو بزاریم بالا بهت یاد میدم ..
.
.
از پله ها رفتیم بالا...
.
.
۱ ساعت بعد. .....
.
.
الان توی وجب به وجب خونه اسلحه هست ...
.
.
.
جیلیلبلیلبلبلی
فصل ۲
p,19
.
.
.
وقتی وارد ویلا شدیم جونگ کوک تشک مخصوص جومین رو از ساکش برداشت و روی مبل گذاشت .... بعد هم اونو اروم گذاشت روی مبل تا بیدار نشه ....
.
.
ی گشتی تو ویلا زدم ...
.
.
طبقه ی بالا ی ویلا دو تا اتاق و دوتا دستشویی و حموم داشت .... ی اشپز خونه داشت و بقیش حال بود ....
.
.
جونگ کوک هنوز نرسیده داشت قهوه درست میکرد و پیتر هم سرش تو گوشی بود ...
.
.
به سمت ساک جومین رفتم و کاغذ نسبتا کوچیکی از توش دراوردم ....
.
.
کلی چیز درموردش نوشته بود ....
.
.
بعد از خوندن کاغذ به سمت جومین رفتم ... الان که دقت میکنم چقدر شبیه به باباشه ....
.
.
ا/ت : ویلا دوتا خواب داره ... توی هر خوابش ی دستشویی و ی حموم داره .... اون جوری که اقای جانگ گفته .... زیر زمین اینجا درست .... زیر همین مبله و.... این که توی اون زیرزمین وسایلی مثل کلت و چاقو و .... کلی چیز دیگه علاوه بر وسایل ورزشی هم هست ....( سرد و اروم)
.
.
پیتر : خب ...چجوری اسلحه هارو وقتی حمله کردن از اون پایین برداریم ...
.
.
جونگ کوک کمی از قهوه اش رو نوشید و گفت ...
.
.
کوک : ( روبه ا/ت ) این چجوری مافیا شده ؟
.
جوابی ندادم .... پیتر چشم غره ای بهش رفت ...
.
.
ا/ت : منو کو_ جونگ کوک میریم زیر زمین و چند تا اسلحه برمیداریم ... و این که میتونیم اونا رو زیر بالشت ... زیر مبل ...و زیر تخت قایم کنیم ... باید جاهایی قایم کنیم که در دسترسمون باشه .... چون اکه حمله کردن وقت نداریم بهشون بگیم واستا برم اسلحپو بیارم چون ی گولوله تو سرت خالی میکنن...
.
.
پیتر هومی زیر لب گفت ...
.
.
جونگ کوک و پیتر اردم مبل رو دادن اون طرف و در زیرزمین رو باز کردن ...
.
.
ا/ت : همینجا بمون و مواظب جومین باش ...
.
.
پیتر : هومم
.
.
به جونگ کوک از پله ها پاییم رفتیم .....کلید برق رو زدیم که کل زیر زمین معلوم شد ... زیر زمین که چه عرض کنم خونه بود ....
.
.
روی دیواراش کلا اسلحه داشت ...از چاقو های کوچولو گرفته تا آرپیچر و مسلسل ....
.
.
ا/ت : واو ...
.
به سمت وسایل ورزشیش رفتیم ....
.
.
کوک : گفتی بوکس کار میکنی اره ؟ ... دیگه جی ..؟ فقط بکس ؟( بممم)
.
.
ا/ت : بکس .. تکواندو .. تیراندازی ..
.
.
کوک: هوم
.
.
بعد از کمی گشتن به سمت اسلحه ها رفتیم و چند تارو برداشتیم ... ی باکس نظرمو جلب کرده بود ... برش داشتم
.
.
با دیدن ستاره های نینجایی سمی که توش بود چشمام برق زد ...
.
.
کوک : کار باهاشو بلندی ..؟
.
.
ا/ت : نه ...
.
.
کوک : بریم اینارو بزاریم بالا بهت یاد میدم ..
.
.
از پله ها رفتیم بالا...
.
.
۱ ساعت بعد. .....
.
.
الان توی وجب به وجب خونه اسلحه هست ...
.
.
.
جیلیلبلیلبلبلی
- ۴۴.۶k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط