سرنوشت
"سرنوشت "
فصل ۲
p,18
.
.
.
.
بعد از دو دیقه جونگ کوک با ی زیرپوش ( نمیدونم اسم ادبیش چیه🤣) و ی سویشرت روش و شلوار لی بگ و لش نمایان شد ......
.
.
در ون رو باز کرد و جومین کوچولو هم توی بغلش بود ..... بعد از گفتن سلام ارومی به سمتم اومد.....دستمو گذاشته بودم زیر چونم و داخل اکسپلور میچرخیدم ....
.
.
چمدونشو و ساک جومین رو گذاشت پشت صندلی هامون و کنارم نشست ....
.
.
اون ... اون بو.... اون بوی عطر تخلش باعث میشد بخام ساعت ها روی پاهاش بشینم و تو بغلم بگیرمش ... اروم برگشتم به سمتش و سر جومین که روی بازوی کوک خواب بود رو نوازش کردم ....
.
.
به دستم نگاه کرد ...
.
.
کوک : ا .. ا/ت دستت ... دستت چیشده ؟( نگران وعصبی )
.
.
ا/ت : یادم رفت دستکش بکس دستم کنم ..
.
.
کوک: بس بکسم کار میکنی .؟؟( بم و اروم )
.
.
هومی زیر لب گفتم که دست جونگ کوک رو وی دستم حس کردم .... اروم انگشتاشو بین انگشتام گذاشت و دستم رو بالا اورد ... بوسه ی نرمی روش گذاشت و با شستش نوازشش کرد ...
.
.
فقط نگاهش کردم ... فقط نگاه .... ولی وقتی چشمام با چشماش تماس پیدا کرد مطمعن بودم که کل دلتنگی هارو میتونست از روی چشمام بخونه ...
.
.
لبخندی زد ... سرمو اروم برگردوندم و به پنجره نگاه کردم ....
.
.
گوشبیمو گذاشتم روی پام ....
.
.
بعد از ۱۰ مین اروم سمت گوشم اورد و گفت ...
.
.
کوک : وقتی من نبودم کدوم یکی از این نرا باعث شده اون چشمای ستاره ایت رو ازم بگیری ..؟
.
.
منظورشو خوب فهمیدم .... جوابی بهش ندادم .... سعی کردم دستمو از دستش بیرون بکشم.... ولی مگه قدرت به این قول میرسید .... همچین بددم نمیومد ...
.
.
گوشی اروم روی پام لرزید ... صفحشو روشن کردم ... نوتیف تهیونگ بود ....
.
.
ته : اگه اذیت میشی دستشو بگیری بگو خودم دستشو بکنم ...
.
.
ا/ت : نه ... اوکیم ..
.
.
نوتیف دیگه ایم از جولیا بود .... بازش کردم
........
سلام ا/ت خوبی ؟
جولیام ...اول این که مرسی که جومین رو گردن گرفتی فداتشم 😊
ی چند تا نکنه است که باید رعایت کنی ...اول این که جومین حتما باید بین ی زن و ی مرد بخوابه ... ترجیحن بین تو و جونگ کوک چون اعتماد زیادی به پیتر ندارم .
و دوم این که اگه شب گریه کرد یا جاشو خیس کرده و یا شیر میخاد ....
بقیه ی چیزارو توی برگه ی توی ساک گذاشتم ... حتما بخونش ... بازم مرسیی توی فرشته ای 💗
.......
اروم لبخند زدم ...
.
.
بعد از ۱ ساعت به اون ویلا رسیدیم ...
.
.
چمدونارو اروم برداشتیم و گروه اول که یعنی منو جونگ کوک و پیتر به سمت خونه رفتیم و ته و گروهشم به سمت خونهشون رفتن هر کدوم با کلید در رو باز کردیم ....
.
.
.
جیلیلیلیلی
.
۸۰۰ تایی شدیمممم
فصل ۲
p,18
.
.
.
.
بعد از دو دیقه جونگ کوک با ی زیرپوش ( نمیدونم اسم ادبیش چیه🤣) و ی سویشرت روش و شلوار لی بگ و لش نمایان شد ......
.
.
در ون رو باز کرد و جومین کوچولو هم توی بغلش بود ..... بعد از گفتن سلام ارومی به سمتم اومد.....دستمو گذاشته بودم زیر چونم و داخل اکسپلور میچرخیدم ....
.
.
چمدونشو و ساک جومین رو گذاشت پشت صندلی هامون و کنارم نشست ....
.
.
اون ... اون بو.... اون بوی عطر تخلش باعث میشد بخام ساعت ها روی پاهاش بشینم و تو بغلم بگیرمش ... اروم برگشتم به سمتش و سر جومین که روی بازوی کوک خواب بود رو نوازش کردم ....
.
.
به دستم نگاه کرد ...
.
.
کوک : ا .. ا/ت دستت ... دستت چیشده ؟( نگران وعصبی )
.
.
ا/ت : یادم رفت دستکش بکس دستم کنم ..
.
.
کوک: بس بکسم کار میکنی .؟؟( بم و اروم )
.
.
هومی زیر لب گفتم که دست جونگ کوک رو وی دستم حس کردم .... اروم انگشتاشو بین انگشتام گذاشت و دستم رو بالا اورد ... بوسه ی نرمی روش گذاشت و با شستش نوازشش کرد ...
.
.
فقط نگاهش کردم ... فقط نگاه .... ولی وقتی چشمام با چشماش تماس پیدا کرد مطمعن بودم که کل دلتنگی هارو میتونست از روی چشمام بخونه ...
.
.
لبخندی زد ... سرمو اروم برگردوندم و به پنجره نگاه کردم ....
.
.
گوشبیمو گذاشتم روی پام ....
.
.
بعد از ۱۰ مین اروم سمت گوشم اورد و گفت ...
.
.
کوک : وقتی من نبودم کدوم یکی از این نرا باعث شده اون چشمای ستاره ایت رو ازم بگیری ..؟
.
.
منظورشو خوب فهمیدم .... جوابی بهش ندادم .... سعی کردم دستمو از دستش بیرون بکشم.... ولی مگه قدرت به این قول میرسید .... همچین بددم نمیومد ...
.
.
گوشی اروم روی پام لرزید ... صفحشو روشن کردم ... نوتیف تهیونگ بود ....
.
.
ته : اگه اذیت میشی دستشو بگیری بگو خودم دستشو بکنم ...
.
.
ا/ت : نه ... اوکیم ..
.
.
نوتیف دیگه ایم از جولیا بود .... بازش کردم
........
سلام ا/ت خوبی ؟
جولیام ...اول این که مرسی که جومین رو گردن گرفتی فداتشم 😊
ی چند تا نکنه است که باید رعایت کنی ...اول این که جومین حتما باید بین ی زن و ی مرد بخوابه ... ترجیحن بین تو و جونگ کوک چون اعتماد زیادی به پیتر ندارم .
و دوم این که اگه شب گریه کرد یا جاشو خیس کرده و یا شیر میخاد ....
بقیه ی چیزارو توی برگه ی توی ساک گذاشتم ... حتما بخونش ... بازم مرسیی توی فرشته ای 💗
.......
اروم لبخند زدم ...
.
.
بعد از ۱ ساعت به اون ویلا رسیدیم ...
.
.
چمدونارو اروم برداشتیم و گروه اول که یعنی منو جونگ کوک و پیتر به سمت خونه رفتیم و ته و گروهشم به سمت خونهشون رفتن هر کدوم با کلید در رو باز کردیم ....
.
.
.
جیلیلیلیلی
.
۸۰۰ تایی شدیمممم
- ۴۲.۶k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط