boy in love
ܝ݆ߺܢܚܝ ܫߊܢܚ݅ܦ
#boy in love
#ᴘᴀʀᴛ: ³
سرمو بالا گرفتم
که دکتر داد زد
«ارباب بهوش آمدن »
دوباره همون مرتیکه وارد اتاق شد ولی من اصلا بهش نگاهم نمیکردم
ولی بلند داد زدم
«ولم کن برم دیگه تلافی هم کردی»
گفت:
«نشد دیگه. هنوز امشبم میخوایم. دوتایی حال کنیم »
منظورش رو فهمیدم یک سیلی زدم بهش
«مرتیکه یه هیـ*ـز »
میخواست بنزنتم که یکی بلند داد زد
«ارباب برادرتون از اینگلیس آمدن »
گفت:
«بهش بگو بیاد دفترم »
خدمتکار: چشم ارباب
گفت:
«حسابه تورو دارم لی انیا»
بعد رفت از اتاق بیرون به محضه این که رفت اداشو در آوردم
«فک کرده کیه من هر کاری بخوام میکنم هیچکی نمیتونه بهم دستور بده»
از اتاق آمدم بیرون خواستم یکم سرک بکشم
ولی کمرم خیلی درد میکرد
که تعادلمو از دست دادمو
افتادم
ولی خیلی نرم بود
نگاه کردم دیدم افتادم تو بغل یه اقایه خوشتیپ
«ب...بخشید... ح..حواسم نبود»
سرد جواب داد
«از این به بعد حواست رو جمع کن»
بعد رفت
به رفتنش نگاه میکردم
چرا اینجا اینطوریه هیچ کدوم مثل آدم رفتار نمیکنن
هووووف
..............................
شرط
¹⁵ کامنت
²⁰لایک
⁵بازنشر
#boy in love
#ᴘᴀʀᴛ: ³
سرمو بالا گرفتم
که دکتر داد زد
«ارباب بهوش آمدن »
دوباره همون مرتیکه وارد اتاق شد ولی من اصلا بهش نگاهم نمیکردم
ولی بلند داد زدم
«ولم کن برم دیگه تلافی هم کردی»
گفت:
«نشد دیگه. هنوز امشبم میخوایم. دوتایی حال کنیم »
منظورش رو فهمیدم یک سیلی زدم بهش
«مرتیکه یه هیـ*ـز »
میخواست بنزنتم که یکی بلند داد زد
«ارباب برادرتون از اینگلیس آمدن »
گفت:
«بهش بگو بیاد دفترم »
خدمتکار: چشم ارباب
گفت:
«حسابه تورو دارم لی انیا»
بعد رفت از اتاق بیرون به محضه این که رفت اداشو در آوردم
«فک کرده کیه من هر کاری بخوام میکنم هیچکی نمیتونه بهم دستور بده»
از اتاق آمدم بیرون خواستم یکم سرک بکشم
ولی کمرم خیلی درد میکرد
که تعادلمو از دست دادمو
افتادم
ولی خیلی نرم بود
نگاه کردم دیدم افتادم تو بغل یه اقایه خوشتیپ
«ب...بخشید... ح..حواسم نبود»
سرد جواب داد
«از این به بعد حواست رو جمع کن»
بعد رفت
به رفتنش نگاه میکردم
چرا اینجا اینطوریه هیچ کدوم مثل آدم رفتار نمیکنن
هووووف
..............................
شرط
¹⁵ کامنت
²⁰لایک
⁵بازنشر
- ۶۸۶
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط