A love that begins with jealousy ✨
A love that begins with jealousy ✨
part12:
ا-ت: خب راستش بایستم.... ندارم
جیهوپ: چیییی(تو ذهنش)
ا-ت: من همتون رو به یه اندازه دوست دارم🙂
چند ساعت بعد....
ویو اتاق جیهوپ:
ات: روی تخت نشسته بودم که یهو جیهوپ از هموم با بالاتنه لخت اومد بیرون
چشامو بستم
جیهوپ: اوه ببین کی خجالتی شده(تیشرتش رو میپوشه)
ات پوشیدن باز کن چشماتو😂
ات: الان که تو یه اتاقیم باید مراعات کنی....... (دلشو میگیره)
ات: اییی... اخ
جیهوپ: چیزی شده(نزدیک ات میشه)
ویو جیهوپ: داشت صحبت میکرد که دلشو نگه داشت اخی گفت نگرانش شدم شاید دل درد داره...... ولی پایین دلش بود...... فکر کنم......... اره واسا ببینم
جیهوپ: هیی ات پد داری؟؟
ات: اخ.... اره داخل ساکمه😩
جیهوپ: رفتم ساک ات رو باز کردم دنبال پد بودم که یهو سوتینشو دیدم شعتتت.... اهم نه دنبال پد باش بدوووو
ویو ات:
جیهوپ بهم پد داد خودش از اتاق رفت تا من راحت باشم بعد چند مین رفتم پایین که دیدم با یه لیوان آب داخل اشپزخونه بود رفتم که منو دید برام چای درست کرد خوردم... خواست بره که دستشو گرفتم(واییی ات این چه کاری بود نههه)
ات: جیهوپ......
جیهوپ: بله چیزی شده چی میخوای(با لحن نگران)
ات: ام..... موقع شام یادته گفتم بایست ندارم
جیهوپ: نکنه میخواد بگه تو بایستمی(تو ذهنش)
جیهوپ: ام اره یادمه🙂
ات: خب راستش من من بایستم توی(رفت سمت اتاق)
جیهوپ: هنوز تو شکم یعنی الان به من اعتراف کرد نه... نه... فقط گفت بایستم توی نگفت دوست دارم 😥
ویو جیهوپ:
رفتم داخل اتاق که دیدم ات مثل کوچولو ها خوابیده رفتم پتو رو کشیدم روش که یه حسی بهم گفت بوسش کن و نزدیک شدم که............
پارت بعد(کرم دارم😂😂😂😂)
part12:
ا-ت: خب راستش بایستم.... ندارم
جیهوپ: چیییی(تو ذهنش)
ا-ت: من همتون رو به یه اندازه دوست دارم🙂
چند ساعت بعد....
ویو اتاق جیهوپ:
ات: روی تخت نشسته بودم که یهو جیهوپ از هموم با بالاتنه لخت اومد بیرون
چشامو بستم
جیهوپ: اوه ببین کی خجالتی شده(تیشرتش رو میپوشه)
ات پوشیدن باز کن چشماتو😂
ات: الان که تو یه اتاقیم باید مراعات کنی....... (دلشو میگیره)
ات: اییی... اخ
جیهوپ: چیزی شده(نزدیک ات میشه)
ویو جیهوپ: داشت صحبت میکرد که دلشو نگه داشت اخی گفت نگرانش شدم شاید دل درد داره...... ولی پایین دلش بود...... فکر کنم......... اره واسا ببینم
جیهوپ: هیی ات پد داری؟؟
ات: اخ.... اره داخل ساکمه😩
جیهوپ: رفتم ساک ات رو باز کردم دنبال پد بودم که یهو سوتینشو دیدم شعتتت.... اهم نه دنبال پد باش بدوووو
ویو ات:
جیهوپ بهم پد داد خودش از اتاق رفت تا من راحت باشم بعد چند مین رفتم پایین که دیدم با یه لیوان آب داخل اشپزخونه بود رفتم که منو دید برام چای درست کرد خوردم... خواست بره که دستشو گرفتم(واییی ات این چه کاری بود نههه)
ات: جیهوپ......
جیهوپ: بله چیزی شده چی میخوای(با لحن نگران)
ات: ام..... موقع شام یادته گفتم بایست ندارم
جیهوپ: نکنه میخواد بگه تو بایستمی(تو ذهنش)
جیهوپ: ام اره یادمه🙂
ات: خب راستش من من بایستم توی(رفت سمت اتاق)
جیهوپ: هنوز تو شکم یعنی الان به من اعتراف کرد نه... نه... فقط گفت بایستم توی نگفت دوست دارم 😥
ویو جیهوپ:
رفتم داخل اتاق که دیدم ات مثل کوچولو ها خوابیده رفتم پتو رو کشیدم روش که یه حسی بهم گفت بوسش کن و نزدیک شدم که............
پارت بعد(کرم دارم😂😂😂😂)
- ۳۰۳
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط