- و رفتی؛
- و رفتی؛
اما واژه ها هنوز بوی تو را میدهند.
پنجره ها هنوز تصور قامتت را به خاطر دارند.
و من؟
من در همان جایی ایستاده ام
که آخرین بار نفس کشیدی.
با چشمانی که به هیچ فردایی امید ندارند،
و قلبی که تنها در آغوش غبارگرفته ی زمان،تو را زنده میبیند.
اما واژه ها هنوز بوی تو را میدهند.
پنجره ها هنوز تصور قامتت را به خاطر دارند.
و من؟
من در همان جایی ایستاده ام
که آخرین بار نفس کشیدی.
با چشمانی که به هیچ فردایی امید ندارند،
و قلبی که تنها در آغوش غبارگرفته ی زمان،تو را زنده میبیند.
- ۵۹۹
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط