{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"Akrasia"

"Akrasia"
part ¹²
.
.
.
پرید بالا .... توپ توی بغلش بود که گرمی دو تا دست پهلوشو گرفت و به بالا هلش داد ...
.
.
توپ رو داخل تور انداخته شد ... اون دوتا دست ا/ت رو پایین اوردن و پایین اوردنش مساوی با چشمای متعجب و شوک شدهی ا/ت شد ....
.
.
سکوت مرگ باری توی سالن حکم فرما شد ولی با سوت مربی نیمه ی دوم به نفع تیم یونجون شده بود و حالا بچه ها توی سالن دست میزدن و از حرکتی که یونجون زد تعریف میگردن .... ...
.
.
اروم دم گوش دخترک زمزمه کرد ... فوق العاده بودی بانو ...
.
.
و بعد دستاشو از روی کمر ا/ت بداشت ...
.
.
هنوز کمی شوک شده بود ...
.
.
.........
.
.
زنگ خورد ... مربی به توپ های شلخته ی روی زمین که برای خودش قل میخوردن و میرفتن اشاره کرد و گفت ...
.
.
مربی : اینجا میمونین و تا این کثافت رو جمع نکردین از اینجا نمیرید...
.
.
همهگی چشمی گفتیم و شروع به تمیز کردن سالن کردیم ...چون سالن بزرگی بود ... یکی زمین رو جارو میکرد و دیگری تی میکشید ...
‌.
.
یکی مسئول جمع کردن توپ ها بود و یکی هم مسئول شستن بطری آب ها ....
.
.
ا/ت جز اون دسته بود که باید وسایل و توپ هارو جمع میکردن ...
.
.
شروع به کارش کرد .... که یونجون اومد کنارش ...
‌.
.
یونجون : اهاا پس بگو چقدر برام آشنایی ... الان فهمیدم تو مشاور اون خودشیفته ای ...
.
.
از لفظ خودشیفته اونم برای جونگ کوک گوشه ی لبش رفت و بالا و خندید...
.
.
ا/ت : هی حق داره خودشیفته باشه ... هم خوش هیکله هم خوش قیافه ...
.
.
یونجون : پس منم حق دارم خودشیفتگی کنم جلوی شما ..؟؟
‌.
.
ا/ت : ( کمی مکث کرد و اروم اجزای صورتشو رسد کرد ) چرا که نه ...
‌.
.
و بعد تک خندهدای زد ...
.
.
........
.
.
تو ماشین با جونگ کوک نشسته بودیم .....تهیونگ به صفحه ی گوشیش خیره شد و با صدای بلند گفت ..
.
.
ته : پشماممم
.
.
کوک : چته ..چت شد ؟
.
.
ته گوشی رو توی صورت ا/ت و جونگ کوک گرفت و گفت ...
.
.
ته : اینوووو ببینیدددد
.
.
درست میگفت ... پوزیشنشون از کنار زیبا ترم شده بود... دستای رو به بالا ی ا/ت و موچ شکسته اش برای پرتاب توپ ..... دستای بزرگ و موهای خیس از عرق یونجون زیر حلق آشتین کراپ تور که نصف بدنشو به نمایش میزاشت و رگ های دست یونجون ...
.
‌.
ا/ت : ا...اینو از کجا داری ؟؟
.
.
ته شونه ای بالا انداخت و گفت ..
.
.
ته : یونجون پستش کرداا... و بقیه هم کلی استقبال کردن ...
.
.
جونگ کوک پوزخند مسخره ای زد و زیر لب بره بمیره ای گفت..
‌.
.
تهیونگ شروع کرد به خوندن کامنتا ....
.
.
............
.
.
به سمت حموم رفتم ... و بعد از گرفتن ی دوش ۳۰ مین لباسامو پوشیدم ...
.
.
.
جیلیلیلی امروز کلی پارت گذاشتم جیلیلیلیب
نظرتون تا اینجای فیک ؟؟
دیدگاه ها (۳۱)

"Akrasia"part ¹¹....پوستی سفید ... موهایی نسبتا بلند و لبای ...

"Akrasia"part ¹⁰...دانشگاه ... تتو ... ا/ت .... موتور سواری ...

"سرنوشت " فصل ۲ P,47.../ت : فتسفتگگعتگعنتگفس۴هسکت‌سل‌‌ییعتسک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط