"Akrasia"
"Akrasia"
part ¹⁰
.
.
.
دانشگاه ... تتو ... ا/ت .... موتور سواری ... فاصله ی نزدیک ...
.
.
با کلافگی سرش رو توی بالشتش برد و با صدای زمزمه طوری گفت ...این هوسه جئون ... اون مشاورته ... خفه شو ... خفه شو ...
.
.
بعد تصور ا/ت که روی صمدلی مشکی با اون نیمتنه ی سبز زیتونی نشسته بود توی ذهش نقش بست ....
.
.
سرشو اون قدر محکم اورد بالا .. و بعد با حالت عاجزانه ای محکم تر از قبل کوبید به پالشت ...
.
.
کوک : وقتی جنبه نداری چرا نکاش میکنی خبب ....
.
.
و بعد با بالشت توی بغلش روی تختش قلت میخورد و از عجز مینالید ...
.
.
........
.
.
موهاشو شونه کرد ... عطر محبوبشو زد و به سمت سالن پایین رفت ... خانم جئون با لبخند همیشگی بهش سلام داد و همدیگر رو در آغوش گرفتن ..
.
.
خانم جئون : سلام دخترم .. صبحت بخیر ..
.
.
ا/ت متقابلا لبخندی زد و گفت ..
.
.
ا/ت : صبح شما هم بخیر خانم ...
.
.
بعد از چند دقیقه گفت و گو درمورد کارای جونگ کوک و سفارشات خانم جئون به ا/ت که برای شام خانوادگی با خاندان کیم چه لباسی رو چجوری و با کدوم کفش بپوشه بالاخره جونگ کوک از پله ها پایین بودم ...
.
.
بلوز آستین بلندش که با تا خوردن آستین هاش کمی ... از تتو هاش معلوم بود ... و با شلوار راسته پارچه ایش که رنگ مشکی داشت پاراداکس عجیبی بر قرار شده بود ....
.
.
ا/ت از جاش بلند شد و به جونگ کوک سلام صبح بخیری داد ..گ و پاسخ متقابلش رو پس گرفت ...
.
.
.........
.
.
زنگ خورد ... این زنگ تموم ترم های دانشگاه باید با هم بسکتبال بازی میکردن .....
.
.
ا/ت وارد رختکن دخترا شد ... لباسشو با حلق آستین کوتاه و دامن مخصوص که به رنگ آبی کاربونی بود عوض کرد ...
.
.
میخواست بادی اسپلش جدیدشو امتحان کنه که گوشیش ویبره یی توی کمد رختن رفت....
.
.
با نمایان شدن اسم جونگ کوک ابرویی بالا داد و بعد جواب داد ..
.
.
ا/ت : بله ...
.
.
کوک : آم ا/ت .. میتونی برام لباسای منو و جیمبن و ته رو از توی ساک توی کلاس بیاری ؟؟ اخه من و ته و جیمین سر گروهیم باید اینجا بمونیم ... یونگی هم رفته بطری هارو آب کنه گوشیشو اینجا جا گذاشته ...
.
.
ا/ت خاک تو سرتت کنن جونگ کوکی نثار مرد کرد و بعد از قطع کردن ....
.
.
به سمت سالن ترم اخری ها رفت و از توی ساک هاشون لباساشونو دراورد که پشتش اسمشون به لاتین نوشته شده بود ...
.
.
به سمت رختکن پسرا پا تند کرد ... دخترا میتونستن وارد رختکن پسرا بشن ولی پسرا نوچ نوچ نوچ .... برای همین در رختکن رو باز کرد و با سری پایید تند تند به سمت جونگ کوک رفت ....
.
.
میتونست هجوم خون به کل صورتشو حس کنه ... بوی عرق و عطر های گرون ... حتما باید برای دخترا هات باشه ولی برای ا/ت ؟ خجالت آور بود ...
.
.
داشت کم کم به ته سالن میرسید که با کله خورد به یکی از پسرا ... با خودش گفت .. این سنگه یا چیی ...
.
.
سرشو بالا اورد که ببخشیدی بگه با چهره ی پسر مواجه شد .....
.
.
جیلی
part ¹⁰
.
.
.
دانشگاه ... تتو ... ا/ت .... موتور سواری ... فاصله ی نزدیک ...
.
.
با کلافگی سرش رو توی بالشتش برد و با صدای زمزمه طوری گفت ...این هوسه جئون ... اون مشاورته ... خفه شو ... خفه شو ...
.
.
بعد تصور ا/ت که روی صمدلی مشکی با اون نیمتنه ی سبز زیتونی نشسته بود توی ذهش نقش بست ....
.
.
سرشو اون قدر محکم اورد بالا .. و بعد با حالت عاجزانه ای محکم تر از قبل کوبید به پالشت ...
.
.
کوک : وقتی جنبه نداری چرا نکاش میکنی خبب ....
.
.
و بعد با بالشت توی بغلش روی تختش قلت میخورد و از عجز مینالید ...
.
.
........
.
.
موهاشو شونه کرد ... عطر محبوبشو زد و به سمت سالن پایین رفت ... خانم جئون با لبخند همیشگی بهش سلام داد و همدیگر رو در آغوش گرفتن ..
.
.
خانم جئون : سلام دخترم .. صبحت بخیر ..
.
.
ا/ت متقابلا لبخندی زد و گفت ..
.
.
ا/ت : صبح شما هم بخیر خانم ...
.
.
بعد از چند دقیقه گفت و گو درمورد کارای جونگ کوک و سفارشات خانم جئون به ا/ت که برای شام خانوادگی با خاندان کیم چه لباسی رو چجوری و با کدوم کفش بپوشه بالاخره جونگ کوک از پله ها پایین بودم ...
.
.
بلوز آستین بلندش که با تا خوردن آستین هاش کمی ... از تتو هاش معلوم بود ... و با شلوار راسته پارچه ایش که رنگ مشکی داشت پاراداکس عجیبی بر قرار شده بود ....
.
.
ا/ت از جاش بلند شد و به جونگ کوک سلام صبح بخیری داد ..گ و پاسخ متقابلش رو پس گرفت ...
.
.
.........
.
.
زنگ خورد ... این زنگ تموم ترم های دانشگاه باید با هم بسکتبال بازی میکردن .....
.
.
ا/ت وارد رختکن دخترا شد ... لباسشو با حلق آستین کوتاه و دامن مخصوص که به رنگ آبی کاربونی بود عوض کرد ...
.
.
میخواست بادی اسپلش جدیدشو امتحان کنه که گوشیش ویبره یی توی کمد رختن رفت....
.
.
با نمایان شدن اسم جونگ کوک ابرویی بالا داد و بعد جواب داد ..
.
.
ا/ت : بله ...
.
.
کوک : آم ا/ت .. میتونی برام لباسای منو و جیمبن و ته رو از توی ساک توی کلاس بیاری ؟؟ اخه من و ته و جیمین سر گروهیم باید اینجا بمونیم ... یونگی هم رفته بطری هارو آب کنه گوشیشو اینجا جا گذاشته ...
.
.
ا/ت خاک تو سرتت کنن جونگ کوکی نثار مرد کرد و بعد از قطع کردن ....
.
.
به سمت سالن ترم اخری ها رفت و از توی ساک هاشون لباساشونو دراورد که پشتش اسمشون به لاتین نوشته شده بود ...
.
.
به سمت رختکن پسرا پا تند کرد ... دخترا میتونستن وارد رختکن پسرا بشن ولی پسرا نوچ نوچ نوچ .... برای همین در رختکن رو باز کرد و با سری پایید تند تند به سمت جونگ کوک رفت ....
.
.
میتونست هجوم خون به کل صورتشو حس کنه ... بوی عرق و عطر های گرون ... حتما باید برای دخترا هات باشه ولی برای ا/ت ؟ خجالت آور بود ...
.
.
داشت کم کم به ته سالن میرسید که با کله خورد به یکی از پسرا ... با خودش گفت .. این سنگه یا چیی ...
.
.
سرشو بالا اورد که ببخشیدی بگه با چهره ی پسر مواجه شد .....
.
.
جیلی
- ۶۵۸
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط