سرنوشت
"سرنوشت "
فصل ۲
P,47
.
.
.
/ت : فتسفتگگعتگعنتگفس۴هسکتسلییعتسکفاگسعگتگنی... بالاخرههههه
.
.
همه خوشحال بودین ....
.
.
ته : خبببب ی شامپاین خوشگللل مهمون منتتتننن...
.
.
در شامپاین رو باز کرد و برای همه توی جام ها ریخت .... الان فقط ته ته و هیون و فلیکس و کوک و ا/ت بودن ....
.
.
دخترک لیوانشو سر کشید ...
./ت : حال کردییننننن توی ۱۴ دقیقه تکرار میکنم ۱۴ دقیقههههه
.
.
همه خنده ای کردن .... ا/ت از روی صندلی های چوبی حیاط بلند شد .. و با گونه های صورتیش به سمت خونه رفت تا چیس و تنقلات دیگه ای بیاره ... امشب باید فراموش نشنی بشه ...
.
.
در حیاط رو باز کرد که یهو ... ی سطل آب روش خالی شد ....
.
.
با سرو صورت خیس دهنی باز به جونگ کوک نگاه کردم ....
.
.
همه زدن زیر خنده ....
.
.
ا/ت : میکشتمت منن جئونن...
.
.
بدو بدو با تاپ سفیدی که نیم تنه ی مشکیم از زیرش معلوم بود و پیژامه ی نازک دنبالش دویدم ...
.
.
کوک : اردم باش پتاللل
.
.
جونگ کوک از کمر دخترک گرفت و روی میز نشوندش ....
.
.
ا/ت شوک شده نگاهی به پسرا کرد که دور میز بودن کرد ....
.
.
کوک دوتا دستاشو پشت کمر دختر روی میز میز قرار داد....
.
.
کوک : این تکرار یک خاطره شد یادته ..؟؟ و راستی ... وقتی تاپ جذب بدنت میشه جذاب تر و خاستنی تر میشی پتالل ...
.
.
دختر هجوم خون رو به گونه هاش حس کرد ... قرمزز شده بود ...
.
.
ته : اوو تا همو تبوسین نمیزارم جم بخورین...
.
.
کوک : میخام ببوسمت پتال ...
.
.
و لب هاشو روی لب های دخترک گذاشت ... دخترک هم بدون این که بودونه چیکار میکنه همراهیش کرد ...
.
.
...........
.
.
با گذاشتن اون مداریک جلوی میز صاحب بندر .... سوکجین به طرز عجیبی ناپدید شد .... صاحب بندر هم بعد از چند روز بهشون خبر داد که سوکجین مرده ....
.
.
یونگی هم با دستی گچ گرفته توی بیمارستانه و به محض مرخص شدنش به زندان میره ...
.
.
انروز تولد ۱۸ سالگی ا/ت عه ..... بادکنک های حاضر بود ... جونگ کوک کیک توی دستش رو بالا گرفته بود و ته مسئول برق ها بود ...همینطور جیهوپ و هلن و پسر کوچولوشون ... با جیمین و جولیا و جومین هم بودن ...
.
.
در باز شد و ا/ت با گیجی کفش هاشو دراورد ... که یهو صدای جیغ و هورا اومد و برقا روشن شد ... دخترک هنوز توی شوک بود ... فکرمیکرد همه یادشون رفته تولدشه ....
.
.
ا/ت : جو... جونگ کوک
.
.
کوک : تولدت گبارک پرنسس من ...
.
.
دخترک سریع خودشو پرت کرد توی بغل جونگ کوک و بوسه ای که خط فک حساسش زد ....
.
.
سگ جیهوپ ، الکس ، بالا پایین میمرید و پارس میکرد.
.
.
..........
.
.
اهنگ ملایمی پخش شد ....
.
.
کوک : افتخار رقص دارم بانوی من ..؟؟
.
.
دختر لب خندی زد و دستشو توی دست مرد قرار داد ...
.
.
.
جیلیلیلی
فصل ۲
P,47
.
.
.
/ت : فتسفتگگعتگعنتگفس۴هسکتسلییعتسکفاگسعگتگنی... بالاخرههههه
.
.
همه خوشحال بودین ....
.
.
ته : خبببب ی شامپاین خوشگللل مهمون منتتتننن...
.
.
در شامپاین رو باز کرد و برای همه توی جام ها ریخت .... الان فقط ته ته و هیون و فلیکس و کوک و ا/ت بودن ....
.
.
دخترک لیوانشو سر کشید ...
./ت : حال کردییننننن توی ۱۴ دقیقه تکرار میکنم ۱۴ دقیقههههه
.
.
همه خنده ای کردن .... ا/ت از روی صندلی های چوبی حیاط بلند شد .. و با گونه های صورتیش به سمت خونه رفت تا چیس و تنقلات دیگه ای بیاره ... امشب باید فراموش نشنی بشه ...
.
.
در حیاط رو باز کرد که یهو ... ی سطل آب روش خالی شد ....
.
.
با سرو صورت خیس دهنی باز به جونگ کوک نگاه کردم ....
.
.
همه زدن زیر خنده ....
.
.
ا/ت : میکشتمت منن جئونن...
.
.
بدو بدو با تاپ سفیدی که نیم تنه ی مشکیم از زیرش معلوم بود و پیژامه ی نازک دنبالش دویدم ...
.
.
کوک : اردم باش پتاللل
.
.
جونگ کوک از کمر دخترک گرفت و روی میز نشوندش ....
.
.
ا/ت شوک شده نگاهی به پسرا کرد که دور میز بودن کرد ....
.
.
کوک دوتا دستاشو پشت کمر دختر روی میز میز قرار داد....
.
.
کوک : این تکرار یک خاطره شد یادته ..؟؟ و راستی ... وقتی تاپ جذب بدنت میشه جذاب تر و خاستنی تر میشی پتالل ...
.
.
دختر هجوم خون رو به گونه هاش حس کرد ... قرمزز شده بود ...
.
.
ته : اوو تا همو تبوسین نمیزارم جم بخورین...
.
.
کوک : میخام ببوسمت پتال ...
.
.
و لب هاشو روی لب های دخترک گذاشت ... دخترک هم بدون این که بودونه چیکار میکنه همراهیش کرد ...
.
.
...........
.
.
با گذاشتن اون مداریک جلوی میز صاحب بندر .... سوکجین به طرز عجیبی ناپدید شد .... صاحب بندر هم بعد از چند روز بهشون خبر داد که سوکجین مرده ....
.
.
یونگی هم با دستی گچ گرفته توی بیمارستانه و به محض مرخص شدنش به زندان میره ...
.
.
انروز تولد ۱۸ سالگی ا/ت عه ..... بادکنک های حاضر بود ... جونگ کوک کیک توی دستش رو بالا گرفته بود و ته مسئول برق ها بود ...همینطور جیهوپ و هلن و پسر کوچولوشون ... با جیمین و جولیا و جومین هم بودن ...
.
.
در باز شد و ا/ت با گیجی کفش هاشو دراورد ... که یهو صدای جیغ و هورا اومد و برقا روشن شد ... دخترک هنوز توی شوک بود ... فکرمیکرد همه یادشون رفته تولدشه ....
.
.
ا/ت : جو... جونگ کوک
.
.
کوک : تولدت گبارک پرنسس من ...
.
.
دخترک سریع خودشو پرت کرد توی بغل جونگ کوک و بوسه ای که خط فک حساسش زد ....
.
.
سگ جیهوپ ، الکس ، بالا پایین میمرید و پارس میکرد.
.
.
..........
.
.
اهنگ ملایمی پخش شد ....
.
.
کوک : افتخار رقص دارم بانوی من ..؟؟
.
.
دختر لب خندی زد و دستشو توی دست مرد قرار داد ...
.
.
.
جیلیلیلی
- ۱.۲k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط