درخواستی
درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)
Part:4
و بادیگارد در ماشینو برامون باز کرد که سوار شدیم و بادیگارد نشست و راه افتاد بعد 30 مین رسیدیم و پیاده شدیم که چند نفر اونجا بودن حدود 20.30نفر که همشون با دیدن کیم بهش احترام گذاشتن و خم شدن
همه:سلام ارباب
تهیونگ:سلام
همه مشغول کارشون شدن
تهیونگ:خب خانم کانگ برسی کن ببین چیزی
مشکوکی هست یا نه
ا.ت:چشم
رفتم تو اون مکان در میزدم و همه چیزو چک میکردم تمام مدت یه نفر با فاصله زیادی دنبالم بود حدس میزدم همون کسی باشه که کیم گفت قراره برام بپا بزاره ایی خدا چه گیری افتادیما چرا قبول کردم بیام تو باند هوفف بگذریم بعد یکم گشت زدن رفتم پیش کیم و
ا.ت:چیزه مشکوکی نیست
تهیونگ:خوبه بارا الان میرسن بازم حواست به دوروبر باشه
ا.ت:چشم
بعد چند مین یه کشتی که داشت نزدیک میشد و دیدیم اومد رسید به بندر وایساد و لنگر انداخت که.........
"در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.”
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)
Part:4
و بادیگارد در ماشینو برامون باز کرد که سوار شدیم و بادیگارد نشست و راه افتاد بعد 30 مین رسیدیم و پیاده شدیم که چند نفر اونجا بودن حدود 20.30نفر که همشون با دیدن کیم بهش احترام گذاشتن و خم شدن
همه:سلام ارباب
تهیونگ:سلام
همه مشغول کارشون شدن
تهیونگ:خب خانم کانگ برسی کن ببین چیزی
مشکوکی هست یا نه
ا.ت:چشم
رفتم تو اون مکان در میزدم و همه چیزو چک میکردم تمام مدت یه نفر با فاصله زیادی دنبالم بود حدس میزدم همون کسی باشه که کیم گفت قراره برام بپا بزاره ایی خدا چه گیری افتادیما چرا قبول کردم بیام تو باند هوفف بگذریم بعد یکم گشت زدن رفتم پیش کیم و
ا.ت:چیزه مشکوکی نیست
تهیونگ:خوبه بارا الان میرسن بازم حواست به دوروبر باشه
ا.ت:چشم
بعد چند مین یه کشتی که داشت نزدیک میشد و دیدیم اومد رسید به بندر وایساد و لنگر انداخت که.........
"در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواسگونهی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر میگیرد.”
- ۶۰۵
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط