{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

THE NAME...

THE NAME...
دنیای ابی من
PART...
پنجم(۵)
💙✨...
ویو راوی:
حس خیسی روی صورتش اون رو وادار کرد که قبل از صدای الارم بیدار بشه.
بم رو محکم توی بغلش کشید .
ولی بم همچنان به لیس زدنش ادامه میداد.
جانگ می که کلافه شده بود نگاهی به ساعت انداخت.
نیم ساعت خواب مونده بود و نیم ساعت کلا وقت داشت.
سریعا خودش رو به دستشویی رسوند.
صورتش رو شست و بعد از روتینش ارایش کرد و مطمئن شد که همه چی رو توی چمدون گذاشته و به سمت کلوزت اتاقش رفت و لباسش رو پوشید.
چمدونها و وسایلاشو کنار راهروی در ورودی گذاشت تا جا نزاره و بعد با خیال راحت توی ده دقیقه باقی مونده یه صبحانه برای خودش و برای بم درست کرد.
ظرفا رو که داشت جابه جا میکرد پیامی به موبایلش اومد.
(خانم جئون لطفا بیاید پایین من جلو در منتظرتونم.)
مطمئن شد که شیر گاز رو بسته و بعد برقا رو خاموش کرد.
کفشاش رو پوشید و نگاهی به استایلش توی اینه قدی کنار جا کفشی انداخت.
موهای مشکی.
عینک افتابی Dior. که چشمای مشکیش رو پنهان کرده بود.
خط لب قهوه ای و رژ نودی که با دوستش گرفته بودت.
شال گردن کرمی که مادر بزرگش براش دوخته بود.
پیراهن بافتنی یقه اسکی کرمی رنگش زیر نیم کت چرم قهوه ایش
کیف و بوت چرم قهوه ایش .
این دقیقا استایلی بود که همیشه مد نظرش بود .
قلاده بم رو چک کرد و بعد با چمدونهاش از در خونه بیرون رفتن.
ون مشکلی رنگ با نماد استری کیدز جلوی ورودی یکم بهش استرس میداد.
منیجر از توی ون همراه با بنگچان پیاده شدن و به طرفت اومدن بعد از سلام احوال پرسی ؛
بنگچان با لبخندی که بهش دلگرمی میداد جلو اومد و یکی از چمدون هارو از دستش گرفت و گفت:
_پس رسما از امروز عضو نهم استری کیدزی.
چشمکی زد که جانگ می سرخ شد و با لکنت جواب داد:
_اا..ب...بله.
خندید و چمدون رو برد و تو قسمت بار ون گذاشت.
اونیکی چمدون رو هم منیجر برد.
قبل از سوار شدن برگشت و نگاهی به ساختمون انداخت.
این ساختمون جایی بود که واقعا براش جنگیده بود.
راضی کردن خانوادش به کنار پول جمع کردن برای این خونه تقریبا پنجسال طول کشیده بود و حالا داشت با پای خودش اونجا رو ترک میکرد.
نفس عمیقی کشید و سوار ون شد.
کل مدت بم کنارش نشسته بود و سرش روی پاهاش بود.
از پنجره بیرون رو نگاه میکرد و تلاش میکرد مسیر رو حفظ کنه که چان پرسید:
_این سگ برای خودته؟
نگاهی به چان و بعدشم به بم انداخت و گفت:
_نه برای برادرم جونگکوکه ولی چون قراره روی البومشون کار کنن فعلا پیش من میمونه.
چان سرش رو تکون داد و بعد پرسید:
_یعنی بی تی اس بعد از دو سال سربازی داره روی البوم کامبکش کار میکنه؟
سری تکون داد و حرفش رو تایید کرد.
همینکه داشتن حرف میزدن منیجر چیزی گفت:
_ خب خانم جئون بلاخره رسیدیم.
💙✨...
#دنیای_ابی_من
@w.h.s.scenario.2025
دیدگاه ها (۰)

THE NAME :«خانه!»🫂🏠 ...مرا در آغوش کشید .اما مگر نمیدانست که...

THE NAME...وقتی اسمون به رنگ خون شد.💔🥲 ...نفسش کم اومده بود ...

عشق ممنوع p14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط