پارت
پارت16
تهیونگ=خب چیکار کنم؟
ا.ت ویو
وقتی رسیدیم مدرسه همه ی نگا ها به ما بود
میتونستم خشم رو از چشمان یوری ببینم ولی درکل
خیلی خوشحال بودم
روزمون اینگونه گذشت آخر مدرسه با جونگکوک رفتیم
ساحل باهم ساعت ها دریا رو تماشا کردیم آخرش هم دستبند ها یادم اومد زود از کیفم درش آوردم با خجالت بهش دادم
ا.ت=ببخشید چیز با ارزش یا گران قیمت نیست ولی خب
جونگکوک=باارزش یا گران قیمت؟
ا.ت=...
جونگکوک=این برای من با ارزش ترین چیز دنیاس و از الماس هم گرونتره
ا.ت و جونگکوک=(خنده)
ا.ت=بیا منو بگیر😆
جونگکوک=چی؟😳
ا.ت=من میدوم تو بیا منو بگیر
جونگکوک=گرفتم
ا.ت شروع به دویدن کرد جونگکوک هم دنبالش افتاد
(ذهن ا.ت)=از اولین باری که جونگکوک رو دیدم خیلی فرق کرده ولی....ولی اون ماسک چی؟داخل کمدش بود
یعنی کار جونگکوک بود؟با این فکر ها حالم خراب شد و سیاهی........
ا.ت ویو
چشمام رو باز کردم تو ماشین پیش جونگکوک بودم
ا.ت=چی شد؟
جونگکوک=داشتی می دویدی که افتادی منم برداشتم
و اوردمت ماشین
ا.ت=...
جونگکوک=حالت خوبه؟
ا.ت=حالم خوبه ممنون(من....من عاشقش شدم)
وقتی برگشتیم کل اهالی محله یه جا جمع شده بودن مامانبزرگ لیا رو دیدم که دستاش رو به سرش میکوبید
ا.ت=جونگکوک وایستاااا وایستااااا
جونگکوک وایستاد
از ماشین پیاده شدیم
ا.ت=چی شده؟(داد و لرز)
تهیونگ=خب چیکار کنم؟
ا.ت ویو
وقتی رسیدیم مدرسه همه ی نگا ها به ما بود
میتونستم خشم رو از چشمان یوری ببینم ولی درکل
خیلی خوشحال بودم
روزمون اینگونه گذشت آخر مدرسه با جونگکوک رفتیم
ساحل باهم ساعت ها دریا رو تماشا کردیم آخرش هم دستبند ها یادم اومد زود از کیفم درش آوردم با خجالت بهش دادم
ا.ت=ببخشید چیز با ارزش یا گران قیمت نیست ولی خب
جونگکوک=باارزش یا گران قیمت؟
ا.ت=...
جونگکوک=این برای من با ارزش ترین چیز دنیاس و از الماس هم گرونتره
ا.ت و جونگکوک=(خنده)
ا.ت=بیا منو بگیر😆
جونگکوک=چی؟😳
ا.ت=من میدوم تو بیا منو بگیر
جونگکوک=گرفتم
ا.ت شروع به دویدن کرد جونگکوک هم دنبالش افتاد
(ذهن ا.ت)=از اولین باری که جونگکوک رو دیدم خیلی فرق کرده ولی....ولی اون ماسک چی؟داخل کمدش بود
یعنی کار جونگکوک بود؟با این فکر ها حالم خراب شد و سیاهی........
ا.ت ویو
چشمام رو باز کردم تو ماشین پیش جونگکوک بودم
ا.ت=چی شد؟
جونگکوک=داشتی می دویدی که افتادی منم برداشتم
و اوردمت ماشین
ا.ت=...
جونگکوک=حالت خوبه؟
ا.ت=حالم خوبه ممنون(من....من عاشقش شدم)
وقتی برگشتیم کل اهالی محله یه جا جمع شده بودن مامانبزرگ لیا رو دیدم که دستاش رو به سرش میکوبید
ا.ت=جونگکوک وایستاااا وایستااااا
جونگکوک وایستاد
از ماشین پیاده شدیم
ا.ت=چی شده؟(داد و لرز)
- ۶۲۳
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط