Angel of salvation
🪽 Angel of salvation 🪽
Part ³³
پرستار : همسرتون رو ببرین به اتاق ..... ۶ تا دکتر رو خبر کنم .
یونگی 🪽 ممنون.
سریع رفتم سمت اتاقا تا رسیدم به اتاق ۶ . سریع واردش شدم و ات رو گذاشتم رو تخت و پتو رو کامل کشیدم روش که در اتاق باز شد و دکتر امد تو .
دکتر : سلام لطفا بیرون منتظر باشین .
یونگی 🪽 سلام بله.
امدم بیرون و پشت در وایسادم . چهرم بر خلاف درونم بود ولی اگه حرفی میزدم نگرانی و اشوب درونم از لحن صدام مشخص میشد . این دختر واقعا همه چیز من شده .
یه ربع گذشت که دکتر امد بیرون . تکیهمو از دیوار گرفتم و رفتم سمتش .
یونگی 🪽 دکتر چی شده ؟
دکتر : بدنش بیش از حد ضعیفه . عدات ماهیانه هم که هست با این وضع بدنش تحمل فشار عصبی که بهش وارد شده رو نداشته و واکنش نشون داده و خانمتون بیهوش شدن .واسش یه سرم تقویتی با چند تا قرص مینویسم براش بگیرین و یرم رو الان واسشون میزنیم و قرصارو هم طبق نوشته های روی بسته بعد هر وعده غذایی مقوی بهشون میدین میل کنن .
یونگی 🪽 چشم .
دکتر : معلومه سنشون کمه . چند سالشه؟
یونگی 🪽 ۱۷ سالشه .
دکتر : سنش خیلی کمه مراقبش باشین .... بفرمایید این نسخه ای که باید تهیه کنید .
یونگی 🪽 چشم مراقبشم ممنون .
نسخه رو از دکتر گرفتم .
یونگی 🪽 خسته نباشید .
دکتر : همچنین .
دکتر رفت و منم سریع رفتم سمت دارو خونه بیمارستان تا دارو هارو تهیه کنم . بعد رفتم به بخش تزریقات و به یکی از پرستارا گفتم که برای زدن سرم بیاد . وارد اتاق شدیم و پرستار سرمو ازم گرفت شروع کرد وصل کردنش . استین دست ات رو بالا زد و سوزن و با احتیاط وارد دستش کرد و بعد با زدن یه چسب روش و تنظیم کردن سرم از اتاق بیرون رفت .
نشستم رو صندلی و سرمو گذاشتم رو دست ات و چشمامو بستم . نمیدونم چقد گذشت که در اتاق باز شد و پرستار امد و سرمو باز کرد .
پرستار : دکتر گفتن وقتی بهوش امدن میتونین برین .
یونگی 🪽 ممنون .
پرستار : خواهش میکنم .
و رفت دوباره برگشتم به حالت اولم و این سری خوابم برد .
✨ویو ات✨
ادامه دارد 🪽🩵 🪽
شرط
²⁵ لایک
²⁵ کامنت
⁷ بازنشر
Part ³³
پرستار : همسرتون رو ببرین به اتاق ..... ۶ تا دکتر رو خبر کنم .
یونگی 🪽 ممنون.
سریع رفتم سمت اتاقا تا رسیدم به اتاق ۶ . سریع واردش شدم و ات رو گذاشتم رو تخت و پتو رو کامل کشیدم روش که در اتاق باز شد و دکتر امد تو .
دکتر : سلام لطفا بیرون منتظر باشین .
یونگی 🪽 سلام بله.
امدم بیرون و پشت در وایسادم . چهرم بر خلاف درونم بود ولی اگه حرفی میزدم نگرانی و اشوب درونم از لحن صدام مشخص میشد . این دختر واقعا همه چیز من شده .
یه ربع گذشت که دکتر امد بیرون . تکیهمو از دیوار گرفتم و رفتم سمتش .
یونگی 🪽 دکتر چی شده ؟
دکتر : بدنش بیش از حد ضعیفه . عدات ماهیانه هم که هست با این وضع بدنش تحمل فشار عصبی که بهش وارد شده رو نداشته و واکنش نشون داده و خانمتون بیهوش شدن .واسش یه سرم تقویتی با چند تا قرص مینویسم براش بگیرین و یرم رو الان واسشون میزنیم و قرصارو هم طبق نوشته های روی بسته بعد هر وعده غذایی مقوی بهشون میدین میل کنن .
یونگی 🪽 چشم .
دکتر : معلومه سنشون کمه . چند سالشه؟
یونگی 🪽 ۱۷ سالشه .
دکتر : سنش خیلی کمه مراقبش باشین .... بفرمایید این نسخه ای که باید تهیه کنید .
یونگی 🪽 چشم مراقبشم ممنون .
نسخه رو از دکتر گرفتم .
یونگی 🪽 خسته نباشید .
دکتر : همچنین .
دکتر رفت و منم سریع رفتم سمت دارو خونه بیمارستان تا دارو هارو تهیه کنم . بعد رفتم به بخش تزریقات و به یکی از پرستارا گفتم که برای زدن سرم بیاد . وارد اتاق شدیم و پرستار سرمو ازم گرفت شروع کرد وصل کردنش . استین دست ات رو بالا زد و سوزن و با احتیاط وارد دستش کرد و بعد با زدن یه چسب روش و تنظیم کردن سرم از اتاق بیرون رفت .
نشستم رو صندلی و سرمو گذاشتم رو دست ات و چشمامو بستم . نمیدونم چقد گذشت که در اتاق باز شد و پرستار امد و سرمو باز کرد .
پرستار : دکتر گفتن وقتی بهوش امدن میتونین برین .
یونگی 🪽 ممنون .
پرستار : خواهش میکنم .
و رفت دوباره برگشتم به حالت اولم و این سری خوابم برد .
✨ویو ات✨
ادامه دارد 🪽🩵 🪽
شرط
²⁵ لایک
²⁵ کامنت
⁷ بازنشر
- ۳۴۲
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط