{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Vampire Mate Season 2 part : 77

◇ گرفتن خون زندگی و همه ی چیزهایی که تجربه کردن...این چیزیه که به خون آشام واقعی رو میسازه من برای گرفتن دانش و قدرت نامیراها دنبالشون بودم ولی چیزهای تاریک ذهنشونو هم تحمل میکردم برای اینکه از کسی با اینهمه خاطره بنوشی... باید با آتیش بازی کنی
+ نمیدونی که چقدر در این مورد حق داری
دمیستریو اخم کرد لحظه ای فکر کرد ، سپس گفت
◇ من ليكارو توی سرداب گذاشتم؟
اِما با خونسردی گفت
+ فرار کرد
◇ اوه ولی حالا تو خاطرات شکنجشو بخاطر میاری؟
به آرامی سرش را به نشانه ی تایید تکان داد.
در یکی از آنها او در شرف مرگ بود
او بخاطر فهمیدن پاسخ سوالاتی که جوابشان او را آزار میداد گفتگویشان را طولانی تر میکرد؟
یا برای کمی بیشتر زنده ماندن؟
چرا دمیستریو نیز همکاری میکرد؟
◇ ده هزار خاطره رو تصور کن که ذهنتو احاطه کرده، تصور کن مرگ قربانیتو تجربه کنی ، لحظه ی آخر وقتی اونو میکشتی یا وقتی خودشو احمق فرض میکنه چون موهای پشت گردنش بلنده
به او خیره شد
◇ بعضی ها تا آخرش با ایمان میجنگن بعضی های دیگه به صورتم نگاه میکنن و میدونن چی نصیبشون میشه
اِما لرزيد
+ تو ازش رنج میبری؟
◇ همینطوره
دمیستریو دستش را روی میز گذاشت و یک حلقه توجه اِما را جلب کرد
تاجی با دو گرگ
+ اون حلقه ی جیمینه
' حلقه ای که از دست پدرش دزدیدی... پدر من از پدرش دزدیده '
آن را نگاه کرد ، چشمان سرخش خالی بود
◇ گمونم خودشه
دمیستریو دیوانه بود
و اِما میدانست که هر چقدر که بخواهد با او صحبت خواهد کرد چون حس میکرد دمیستریو... تنهاست
و چون باور دارد که این آخرین لحظات زندگی دخترش است
+ با توجه به سابقه‌ی والکری‌ها و هورد ها چطور تو و هلن با هم رابطه برقرار کردین؟
صورت زننده اش حالتی پریشان به خود گرفت
با بی قیدی شروع به حرف زدن کرد
◇ دستامو روی گردنش داشتم تا سرشو از بدنش جدا کنم
+ چقدر... رمانتیک
حرفش را نادیده گرفت
◇ با اینحال یه چیزی جلومو گرفت آزادش کردم ولی ماه ها دنبالش کردمو مورد کنکاش قرارش دادم تا ببینم چی باعث شده تردید کنم همون موقع متوجه شدم که اون عروس منه، وقتی اونو گرفتمو از خونش بردم بهم گفت چیز خوبی توی من میبینه و موافقت کرد باهام بمونه برای مدتی حق داشت ولی بعدش اینو با زندگیش پرداخت کرد
+ چطور؟ چطور مرد؟
◇ من در مورد غم و غصه شنیده بودم .. برای همین غافلگیر شدم که انقدر زود مرد
+ نميفهمم
◇ مادرت سعی کرد جلومو بگیره تا نوشیدن خونو نه فقط از یه منبع زنده بلکه بطور کلی متوقف کنم حتی منو متقاعد کرد که مثل یه انسان تغذیه کنم و بهم ملحق شد تا اینو برام آسون تر کنه هر چند که به غذا نیازی نداشت و بعد خبرهایی از تو اومد درست زمانی که نزدیک بود تاجمو توی اولین شورش کریستف از دست بدم ، در جنگ دوباره به روش های قبلی برگشتم ، تاجمو نگه داشتم ولی هر چیزی که با مادرت داشتم از دست دادم دوباره تسلیم شدم، بعد از اینکه هلن یه نگاه به چشمای من انداخت ازم فرار کرد
+ هیچوقت در مورد من كنجكاو نشدی؟
◇ من چیزایی شنیده بودم که تو ضعیف و بی مهارتی و بدترین صفات هر دو نژاد و گرفتی من هیچوقت بخاطر تو بر نمیگشتم حتی اگه فکر میکردم انقدر زنده میمونی که ناميرا بشی....نه ، فقط بخاطر آیوو بود
بطور نمایشی لرزید
+ اوپس
سوزشی ولی در واقع کمی باعث سوزشش به سمت خشمگین شدن میرفت
+ صحبت کردن در مورد یع پدر دوزاری...اوه حالا فقط ناجوره...
دمیستریو ساکت شد و ایستاد
مرد از او بیزار بود
پدرش بود و وحشتناک بود
دمیستریو آه کشید و به او نگاه کرد
نه اینکه یک روح یا چیز تازه ای را میبیند فقط قتل آسان را میدید
◇ اِما کوچولو، اومدن به اینجا آخرین اشتباهیه که مرتکب شدی باید میدونستی که خون آشام ها هر چیزی که بین خودشون و تاج و تختشون قرار بگیره از بین میبرن...و جایزه‌ی من نگه داشتن تاجمه ، تو ضعفی هستی که آیوو یا بقیه ازش استفاده میکنن پس تو فقط باید برداشته بشی
+ وقتی زالویی مثل تو منو نخواد...من واقعا چیزی برای از دست دادن ندارم

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید با اینکه حمایت پارت قبلی یه خورده کمه پس لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
دیدگاه ها (۰)

My Vampire Mate Season 2 part : 76

My Vampire Mate Season 2 part : 75

My Vampire Mate Season 2 part : 67

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط