My Vampire Mate Season 2 part : ۸۱
اِما نمیتوانست زیر نور خورشید بپرد...
داخل اتاق هجوم برد بسمت پنجره رفت ولی چیزی بجز زمین خالی ندید
واقعا ناپدید شده بود
ذهنش کاملا آشفته بود
اِما دمیستریو را کشته؟
به جای امنی تلپورت کرده بود؟
به کینوان؟
پشت سرش شنید که کشیده شد شمشیری آیوو با خوشرویی پرسید
¤ از مرگ برگشتی؟
جیمین به موقع برگشت و دید که بقیه از اتاق بیرون رفته اند
برای گرفتن ویدئو؟
جیمین یاد گرفته بود که دوربینهای امنیتی مخفیانه فیلم میگیرد
_:تو جاسوسی پادشاهتو میکردی؟
¤ البته چرا از مزایای عصر مدرن بگذرم؟
_ ولی الان تنهایی
جیمین دندانهای نیشش را با لذت برهنه کرد
_ تو باید خودت به تنهایی با من بجنگی نه با دو جین سرباز ، مگه اینکه بخوای تلپورت کنی؟
جیمین برای رفتن به خانه در حال سوختن بود ولی متوجه شده بود که آیوو برای اِما خطر قابل توجهیست
شاید اِما برای کشتن دمیستریو به کمک جیمین نیازی نداشت....ظاهرا خودش اینکار را کرده...و نیازی به نجات دادن نداشت
ولی جیمین با دیدن نگاه متعصب و سرشار از احساس آیوو میدانست که او هرگز از فرستادن افرادش برای شکار اِما منصرف نخواهد شد
آیوو نگاهش را به بازوی زخمی لاکلان دوخت و حریفش را ارزیابی کرد
¤ نه، میمونم و برای این یکی میجنگم.... شنیدم که فکر میکنی اون مال توعه
_ هیچ شکی درش وجود نداره
¤ اون دشمن منو به قتل رسوند وقتی هیچ کس دیگه نمیتونست و اون کلید پادشاهی منه
صدای آیوو پایین آمد، انگار در تعجب بود
¤ که معنیش اینه که اون متعلق به منه من پیداش میکنم مهم نیست چه کاری لازمه دوباره پیداش میکنم...
_ نه تا وقتی من زندم
شمشیرش را از غلاف در آورد و بسمت سر آیوو ضربه زد
آیوو با شمشیرش جلویش را گرفت و صدای زنگی از برخورد شمشیرهای فلزی ایجاد شد
چندین ضربهی دیگر زد ولی جلویش را گرفت مخصوصا که با دست چپ شمشیر را گرفته بود
حس کرد که دو نفر دیگر برگشتند و با خشم غریدند و چنگال هایشان بدنش را لمس کرد
یکی از آنها را به زمین زد
دو نفر دیگر جیمین را بین خودشان گرفتند
قبل از اینکه حتی بفهمد چه اتفاقی افتاده ، آیوو در چند اینچی اش طی الارض کرد و شمشیرش را به او زد سپس با طى الارض عقب رفت
شانه و سینه اش پاره شد و او را روی زمین انداخت
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
پیچک های خیس، درختان کاج، خانه
به نوعی موفق شده بود
یا حداقل در زمین های وال هال بود ولی پوستش هنوز دود میکرد و بخاطر زخم هایش مثل یک نوزاد ضعیف بود
چقدر خون از دست داده؟
با چقدر از دست دادن خون میمرد؟
سعی کرد روی زمین بغلتد ولی موفق نشد
این تلاش باعث شد دیدش تار شود و وقتی بالاخره دوباره دید مردی عضلانی و مو سیاه را دید که به او خیره شده
مرد با ابروهای بالا رفته او را در آغوش کشید سپس بسمت خانه شروع به حرکت کرد.
اِما فکر کرد که اشتباه کرده که یک مرد است
~ آروم دختر میدونم که اِمای خاله هات نگرانت بودن
صدای عمیق ، لهجهی عجیب اروپایی و باکلاس
~ من نیکلای ورث { همون ژنرال شورشی که خالهی اِما رو از قلعه آیوو نجات داد و میست رو به عنوان عروس خودش میدونست} هستم
چرا اینقدر این اسم آشنا به نظر میرسید؟
نگاهش را بسمت او گرفت
+ تو دوست خاله هامی؟
صدایش ضعیف بود
~ با يكيشون بنظر میرسه و فقط همین نیست
خنده ی کوچکی از خوشی کرد
~ میست زن منه
+ میست ازدواج کرده؟
میست {میست تو این مدت که غیبش زده بود ، با ورث بوده} با او بوده؟
نه ، به هیچ وجه
خنده داره
+ بزله گویی نکن ، من ترسیدم
وقتی آنها به خانه رسیدند ، نیکلای غرید
~ آنیکا ، اون اشباح لعنتيتو صدا کن و بزار بیام تو
اِما به آسمان نگاه کرد و چیزهای قرمزی که دور خانه سرگردان بودند را دید
گاهی اوقات صورتی اسکلتی و تکیده را میدید ولی وقتی به چشمانشان نگاه میکردید به شکل زیبایی تغییر میکرد
قیمت محافظت از والکریها موی هر یک از والکری های داخل خانه بود
اشباح قفلها را بصورت یک تار بزرگ در میاوردند و وقتی به اندازه ی کافی بلند شد ، با والکریهای زنده برای مدتی رابطه برقرار میکردند
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
داخل اتاق هجوم برد بسمت پنجره رفت ولی چیزی بجز زمین خالی ندید
واقعا ناپدید شده بود
ذهنش کاملا آشفته بود
اِما دمیستریو را کشته؟
به جای امنی تلپورت کرده بود؟
به کینوان؟
پشت سرش شنید که کشیده شد شمشیری آیوو با خوشرویی پرسید
¤ از مرگ برگشتی؟
جیمین به موقع برگشت و دید که بقیه از اتاق بیرون رفته اند
برای گرفتن ویدئو؟
جیمین یاد گرفته بود که دوربینهای امنیتی مخفیانه فیلم میگیرد
_:تو جاسوسی پادشاهتو میکردی؟
¤ البته چرا از مزایای عصر مدرن بگذرم؟
_ ولی الان تنهایی
جیمین دندانهای نیشش را با لذت برهنه کرد
_ تو باید خودت به تنهایی با من بجنگی نه با دو جین سرباز ، مگه اینکه بخوای تلپورت کنی؟
جیمین برای رفتن به خانه در حال سوختن بود ولی متوجه شده بود که آیوو برای اِما خطر قابل توجهیست
شاید اِما برای کشتن دمیستریو به کمک جیمین نیازی نداشت....ظاهرا خودش اینکار را کرده...و نیازی به نجات دادن نداشت
ولی جیمین با دیدن نگاه متعصب و سرشار از احساس آیوو میدانست که او هرگز از فرستادن افرادش برای شکار اِما منصرف نخواهد شد
آیوو نگاهش را به بازوی زخمی لاکلان دوخت و حریفش را ارزیابی کرد
¤ نه، میمونم و برای این یکی میجنگم.... شنیدم که فکر میکنی اون مال توعه
_ هیچ شکی درش وجود نداره
¤ اون دشمن منو به قتل رسوند وقتی هیچ کس دیگه نمیتونست و اون کلید پادشاهی منه
صدای آیوو پایین آمد، انگار در تعجب بود
¤ که معنیش اینه که اون متعلق به منه من پیداش میکنم مهم نیست چه کاری لازمه دوباره پیداش میکنم...
_ نه تا وقتی من زندم
شمشیرش را از غلاف در آورد و بسمت سر آیوو ضربه زد
آیوو با شمشیرش جلویش را گرفت و صدای زنگی از برخورد شمشیرهای فلزی ایجاد شد
چندین ضربهی دیگر زد ولی جلویش را گرفت مخصوصا که با دست چپ شمشیر را گرفته بود
حس کرد که دو نفر دیگر برگشتند و با خشم غریدند و چنگال هایشان بدنش را لمس کرد
یکی از آنها را به زمین زد
دو نفر دیگر جیمین را بین خودشان گرفتند
قبل از اینکه حتی بفهمد چه اتفاقی افتاده ، آیوو در چند اینچی اش طی الارض کرد و شمشیرش را به او زد سپس با طى الارض عقب رفت
شانه و سینه اش پاره شد و او را روی زمین انداخت
ᚐ ᚐᚐ 🥀 ᚐᚐ ᚐ
پیچک های خیس، درختان کاج، خانه
به نوعی موفق شده بود
یا حداقل در زمین های وال هال بود ولی پوستش هنوز دود میکرد و بخاطر زخم هایش مثل یک نوزاد ضعیف بود
چقدر خون از دست داده؟
با چقدر از دست دادن خون میمرد؟
سعی کرد روی زمین بغلتد ولی موفق نشد
این تلاش باعث شد دیدش تار شود و وقتی بالاخره دوباره دید مردی عضلانی و مو سیاه را دید که به او خیره شده
مرد با ابروهای بالا رفته او را در آغوش کشید سپس بسمت خانه شروع به حرکت کرد.
اِما فکر کرد که اشتباه کرده که یک مرد است
~ آروم دختر میدونم که اِمای خاله هات نگرانت بودن
صدای عمیق ، لهجهی عجیب اروپایی و باکلاس
~ من نیکلای ورث { همون ژنرال شورشی که خالهی اِما رو از قلعه آیوو نجات داد و میست رو به عنوان عروس خودش میدونست} هستم
چرا اینقدر این اسم آشنا به نظر میرسید؟
نگاهش را بسمت او گرفت
+ تو دوست خاله هامی؟
صدایش ضعیف بود
~ با يكيشون بنظر میرسه و فقط همین نیست
خنده ی کوچکی از خوشی کرد
~ میست زن منه
+ میست ازدواج کرده؟
میست {میست تو این مدت که غیبش زده بود ، با ورث بوده} با او بوده؟
نه ، به هیچ وجه
خنده داره
+ بزله گویی نکن ، من ترسیدم
وقتی آنها به خانه رسیدند ، نیکلای غرید
~ آنیکا ، اون اشباح لعنتيتو صدا کن و بزار بیام تو
اِما به آسمان نگاه کرد و چیزهای قرمزی که دور خانه سرگردان بودند را دید
گاهی اوقات صورتی اسکلتی و تکیده را میدید ولی وقتی به چشمانشان نگاه میکردید به شکل زیبایی تغییر میکرد
قیمت محافظت از والکریها موی هر یک از والکری های داخل خانه بود
اشباح قفلها را بصورت یک تار بزرگ در میاوردند و وقتی به اندازه ی کافی بلند شد ، با والکریهای زنده برای مدتی رابطه برقرار میکردند
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
- ۵.۵k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط