باران را دوست دارم طبیعت نفس تازه میکند
باران را دوست دارم! طبیعت نفس تازه میکند.
بوی خاک نم خورده و تنهی خیس خوردهی درخت بلوط، فضا را عطرآگین کرده.
چه نرم و آهسته به پنجره میکوبند قطرات باران؛ درست مثل اشکی که پشت پلکهایم آهسته در میزنند.
بخار فنجان قهوهام در هوا میرقصد؛ درست مثل یاد تو در خیال من، که هم زیباست و هم تلخ.
در گوشهی شیروانی، جوجه گنجشکها زیر باران بیپناهاند؛ درست مثل دل من، که بعد از تو بیپناه ماند.
کافه در همهمهی مشتریانش غرق شده؛ درست مثل ذهن غرق شده در افکار من.
امروز کیکشکلاتی مخصوص، کم شیرین است، شاید تلخی شکلات به آن غالب شده؛ درست مثل زندگی من در نبود تو، شاید غم به آن غالب شده!
از آن بالا نگاه کن. همه چیز آرام و معمول است مگر نه؟
اما هیچ چیز آرام و معمول نیست.
عزیزم! میشنوی؟
بوی خاک نم خورده و تنهی خیس خوردهی درخت بلوط، فضا را عطرآگین کرده.
چه نرم و آهسته به پنجره میکوبند قطرات باران؛ درست مثل اشکی که پشت پلکهایم آهسته در میزنند.
بخار فنجان قهوهام در هوا میرقصد؛ درست مثل یاد تو در خیال من، که هم زیباست و هم تلخ.
در گوشهی شیروانی، جوجه گنجشکها زیر باران بیپناهاند؛ درست مثل دل من، که بعد از تو بیپناه ماند.
کافه در همهمهی مشتریانش غرق شده؛ درست مثل ذهن غرق شده در افکار من.
امروز کیکشکلاتی مخصوص، کم شیرین است، شاید تلخی شکلات به آن غالب شده؛ درست مثل زندگی من در نبود تو، شاید غم به آن غالب شده!
از آن بالا نگاه کن. همه چیز آرام و معمول است مگر نه؟
اما هیچ چیز آرام و معمول نیست.
عزیزم! میشنوی؟
- ۱۵.۸k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط