{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍ باز آی دلبرا که دلم بی‌قرار توست

‍ ‍ باز آی دلبرا که دلم بی‌قرار توست
وین جان بر لب آمده در انتظار توست

در دست این خُمار غمم هیچ چاره نیست ؛
جز باده‌ای که در قدح غمگسار توست

ساقی به دست باش که این مست مِی پرست ؛
چون خُم ز پا نشست و هنوزش خُمار توست

هر سوی موج فتنه گرفته‌ست و زین میان ؛
آسایشی که هست مرا در کنار توست

سیری مباد سوخته‌ی تشنه کام را ؛
تا جرعه نوش چشمه‌ی شیرین‌گوار توست

بی‌چاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست

هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست

ای سایه صبر کن که برآید به کام دل ؛
آن آرزو که در دل امیدوار توست
آیه‌های غزلم عطر و ترنّم دارد
ریشه در وسوسه‌ی ساقه‌ی گندم دارد
طبلِ رسواییِ من گوش جهان را کر کرد
او ولی دلهره از طعنه‌ی مردُم دارد

از غروبی که لب ساحل از او بوسه گرفت
چشمِ دریازده‌ام بغض و تلاطُم دارد
به خدا تا به سحَر در بغلش می‌گیرم
پس چرا گفته که «دیوانه! توهّم دارد»؟

این‌چه قانون عجیبی‌ست که در کشور عشق
خونِ دل می‌خورد آن‌کس که تبسّم دارد
«من به گمنامیِ نمناکِ علف نزدیکم»
حسّ من با غمِ سهراب تفاهم دارد

رُستمِ عشقم و از حادثه‌ بر می‌گردم
قصّه‌ام خانِ پُر از غُصّه‌ی هفتم دارد
‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌  ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌
#ویسگون #ویترین #طنز #عاشقانه #موسیقی
#تقدیمی داداش.علی💞




‌‌‌‌





‌‌‌‌‌ 

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‎ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

࿐ྀུ༅ ﷽ ࿐ྀུ༅🌤یااباصالح المهدے ادرڪنی💚آسمان درتب و تاب غزل بار...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

سلام بر اوڪہ وجودش سرآغازِ عشق استنامش، ترانه‌اے بر لب‌هاے ب...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

فراتر از خویش

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط