نام: قرارداد نفرت
نام: قرارداد نفرت
Part:71
هانا و تهیونگ زودتر از چیزی که فکر میکردن خودشون رو به خونه رسوندن.
تهیونگ همین که وارد شد، گفت:
«خب، چی شده که اینقدر جدی گفتی بیام؟»
جونگکوک پوشه رو از روی میز برداشت.
«خودت بشین تا برات تعریف کنم.»
ا/ت هم کنار میز نشست.
چند دقیقه بعد، جونگکوک و ا/ت همهچیز رو برای هانا و تهیونگ تعریف کردن؛ از قرارداد گرفته تا حرفهایی که خانوادهها زده بودن.
هانا با تعجب گفت:
«یعنی شما دوتا میتونید از هم جدا بشید، ولی قبلش باید بفهمید این قرارداد اصلاً برای چی نوشته شده؟»
ا/ت سرش رو تکون داد.
«دقیقاً.»
تهیونگ به پوشه نگاه کرد.
«پس باید دنبال چیزی بگردیم که به این قرارداد مربوطه.»
جونگکوک گفت:
«و یه اسم هم وسط ماجرا هست.»
تهیونگ پرسید:
«چه اسمی؟»
جونگکوک چند لحظه مکث کرد.
«فعلاً فقط میدونیم مربوط به گذشتهی خانوادههامونه.»
---
چند ساعت بعد...
هر چهار نفر همراه پوشهها به ادارهی پلیس رفتن.
جونگکوک مدارک رو روی میز گذاشت و موضوع رو برای مأمور توضیح داد.
چند دقیقه بعد، دو مأمور وارد اتاق شدن.
اولی مردی آرام و جدی بود.
«من کیم جینوو هستم. مسئول بررسی این پروندهام.»
مرد دوم پرونده رو برداشت و نگاهی به چهار نفر انداخت.
«پارک سونگهو.»
بعد با لحن خشک ادامه داد:
«و امیدوارم بدونم چرا چهار نفر غیرنظامی قراره توی ادارهی ما دنبال پروندهی چند سال قبل بگردن.»
ا/ت گفت:
«چون این پرونده به زندگی ما مربوطه.»
سونگهو به جونگکوک نگاه کرد.
«ایشون همیشه اینقدر جواب آماده داره؟»
جونگکوک خیلی خونسرد گفت:
«نه. معمولاً بیشتر حرف میزنه.»
ا/ت برگشت سمتش.
«تو هم میتونی ساکت باشی.»
جینوو با خونسردی گفت:
«اگر ممکنه قبل از شروع پرونده دعوا نکنید.»
تهیونگ زیر لب خندید.
«موفق باشید.»
---
چند دقیقه بعد، جینوو آنها را به یک اتاق کار برد.
یک میز بزرگ وسط اتاق بود و چند قفسه پر از پروندههای قدیمی اطرافش قرار داشت.
جینوو چند پوشه روی میز گذاشت.
«این اتاق برای بررسی پرونده در اختیارتونه. هر مدرکی که پیدا کردید، اول به من تحویل میدید.»
سونگهو اضافه کرد:
«و لطفاً چیزی رو جابهجا نکنید، پاره نکنید، گم نکنید یا رویش قهوه نریزید.»
ا/ت گفت:
«ما بچه نیستیم.»
سونگهو نگاه کوتاهی به جونگکوک انداخت.
«مطمئنی؟»
جونگکوک خندید.
«بهتره جوابش رو ندی.»
ا/ت:
«تو هم بهتره جواب منو ندی.»
جینوو آهی کشید.
«شروع شد.»
---
چند ساعت گذشت.
همه مشغول بررسی پروندهها بودن.
هانا چند برگه رو جدا کرد.
«اینجا اسم خانوادهی ا/ت هست.»
تهیونگ نزدیک شد.
«و اینجا اسم خانوادهی جونگکوک.»
جونگکوک پرونده رو گرفت.
«این مربوط به یه شرکت بزرگه.»
ا/ت با تعجب گفت:
«این همون شرکته؟»
جونگکوک نگاهش کرد.
«تو میشناسیش؟»
«پدرم قبلاً دربارهش حرف زده بود. ولی فکر میکردم سالها پیش از خانوادهمون جدا شده.»
جینوو سریع نزدیک شد.
«این قسمت مهمه.»
همه به برگه نگاه کردن.
روی سند نوشته شده بود:
«انتقال مالکیت شرکت...»
جینوو چند خط پایینتر رو بررسی کرد.
«این انتقال خیلی ناگهانی انجام شده.»
سونگهو گفت:
«و جالبتر اینکه بعد از این انتقال، مالک جدید تقریباً تمام اختیارات شرکت رو به دست آورده.»
تهیونگ پرسید:
«مالک جدید کی بوده؟»
جینوو چند لحظه سکوت کرد.
بعد پایین صفحه رو نگاه کرد.
اما به جای اسم، فقط یک امضا دیده میشد.
یک امضای قدیمی و ناخوانا.
ا/ت نزدیکتر شد.
«این امضای کیه؟»
جینوو سرش رو تکون داد.
«هنوز نمیدونیم.»
جونگکوک به سند خیره شد.
«پس باید بفهمیم صاحب این امضا کیه.»
جینوو گفت:
«اگه نمونهی امضای افراد مرتبط با پرونده رو پیدا کنیم، میتونیم تطبیقش بدیم.»
هانا پرسید:
«یعنی ممکنه همین امضا ما رو به جواب برسونه؟»
سونگهو جواب داد:
«ممکنه. ولی فعلاً فقط یه سرنخه.»
جونگکوک سند رو با دقت نگاه کرد.
«پس دنبال نمونهی امضا میگردیم.»
ا/ت گفت:
«و میفهمیم چه کسی پشت این انتقال بوده.»
تهیونگ سرش رو تکون داد.
«این تازه شروعشه.»
همه دوباره مشغول بررسی پروندهها شدن.
اما هیچکدوم نمیدونستن صاحب اون امضای قدیمی، قراره چه چیزی رو دربارهی گذشتهی خانوادههاشون آشکار کنه.
ادامه دارد...
Part:71
هانا و تهیونگ زودتر از چیزی که فکر میکردن خودشون رو به خونه رسوندن.
تهیونگ همین که وارد شد، گفت:
«خب، چی شده که اینقدر جدی گفتی بیام؟»
جونگکوک پوشه رو از روی میز برداشت.
«خودت بشین تا برات تعریف کنم.»
ا/ت هم کنار میز نشست.
چند دقیقه بعد، جونگکوک و ا/ت همهچیز رو برای هانا و تهیونگ تعریف کردن؛ از قرارداد گرفته تا حرفهایی که خانوادهها زده بودن.
هانا با تعجب گفت:
«یعنی شما دوتا میتونید از هم جدا بشید، ولی قبلش باید بفهمید این قرارداد اصلاً برای چی نوشته شده؟»
ا/ت سرش رو تکون داد.
«دقیقاً.»
تهیونگ به پوشه نگاه کرد.
«پس باید دنبال چیزی بگردیم که به این قرارداد مربوطه.»
جونگکوک گفت:
«و یه اسم هم وسط ماجرا هست.»
تهیونگ پرسید:
«چه اسمی؟»
جونگکوک چند لحظه مکث کرد.
«فعلاً فقط میدونیم مربوط به گذشتهی خانوادههامونه.»
---
چند ساعت بعد...
هر چهار نفر همراه پوشهها به ادارهی پلیس رفتن.
جونگکوک مدارک رو روی میز گذاشت و موضوع رو برای مأمور توضیح داد.
چند دقیقه بعد، دو مأمور وارد اتاق شدن.
اولی مردی آرام و جدی بود.
«من کیم جینوو هستم. مسئول بررسی این پروندهام.»
مرد دوم پرونده رو برداشت و نگاهی به چهار نفر انداخت.
«پارک سونگهو.»
بعد با لحن خشک ادامه داد:
«و امیدوارم بدونم چرا چهار نفر غیرنظامی قراره توی ادارهی ما دنبال پروندهی چند سال قبل بگردن.»
ا/ت گفت:
«چون این پرونده به زندگی ما مربوطه.»
سونگهو به جونگکوک نگاه کرد.
«ایشون همیشه اینقدر جواب آماده داره؟»
جونگکوک خیلی خونسرد گفت:
«نه. معمولاً بیشتر حرف میزنه.»
ا/ت برگشت سمتش.
«تو هم میتونی ساکت باشی.»
جینوو با خونسردی گفت:
«اگر ممکنه قبل از شروع پرونده دعوا نکنید.»
تهیونگ زیر لب خندید.
«موفق باشید.»
---
چند دقیقه بعد، جینوو آنها را به یک اتاق کار برد.
یک میز بزرگ وسط اتاق بود و چند قفسه پر از پروندههای قدیمی اطرافش قرار داشت.
جینوو چند پوشه روی میز گذاشت.
«این اتاق برای بررسی پرونده در اختیارتونه. هر مدرکی که پیدا کردید، اول به من تحویل میدید.»
سونگهو اضافه کرد:
«و لطفاً چیزی رو جابهجا نکنید، پاره نکنید، گم نکنید یا رویش قهوه نریزید.»
ا/ت گفت:
«ما بچه نیستیم.»
سونگهو نگاه کوتاهی به جونگکوک انداخت.
«مطمئنی؟»
جونگکوک خندید.
«بهتره جوابش رو ندی.»
ا/ت:
«تو هم بهتره جواب منو ندی.»
جینوو آهی کشید.
«شروع شد.»
---
چند ساعت گذشت.
همه مشغول بررسی پروندهها بودن.
هانا چند برگه رو جدا کرد.
«اینجا اسم خانوادهی ا/ت هست.»
تهیونگ نزدیک شد.
«و اینجا اسم خانوادهی جونگکوک.»
جونگکوک پرونده رو گرفت.
«این مربوط به یه شرکت بزرگه.»
ا/ت با تعجب گفت:
«این همون شرکته؟»
جونگکوک نگاهش کرد.
«تو میشناسیش؟»
«پدرم قبلاً دربارهش حرف زده بود. ولی فکر میکردم سالها پیش از خانوادهمون جدا شده.»
جینوو سریع نزدیک شد.
«این قسمت مهمه.»
همه به برگه نگاه کردن.
روی سند نوشته شده بود:
«انتقال مالکیت شرکت...»
جینوو چند خط پایینتر رو بررسی کرد.
«این انتقال خیلی ناگهانی انجام شده.»
سونگهو گفت:
«و جالبتر اینکه بعد از این انتقال، مالک جدید تقریباً تمام اختیارات شرکت رو به دست آورده.»
تهیونگ پرسید:
«مالک جدید کی بوده؟»
جینوو چند لحظه سکوت کرد.
بعد پایین صفحه رو نگاه کرد.
اما به جای اسم، فقط یک امضا دیده میشد.
یک امضای قدیمی و ناخوانا.
ا/ت نزدیکتر شد.
«این امضای کیه؟»
جینوو سرش رو تکون داد.
«هنوز نمیدونیم.»
جونگکوک به سند خیره شد.
«پس باید بفهمیم صاحب این امضا کیه.»
جینوو گفت:
«اگه نمونهی امضای افراد مرتبط با پرونده رو پیدا کنیم، میتونیم تطبیقش بدیم.»
هانا پرسید:
«یعنی ممکنه همین امضا ما رو به جواب برسونه؟»
سونگهو جواب داد:
«ممکنه. ولی فعلاً فقط یه سرنخه.»
جونگکوک سند رو با دقت نگاه کرد.
«پس دنبال نمونهی امضا میگردیم.»
ا/ت گفت:
«و میفهمیم چه کسی پشت این انتقال بوده.»
تهیونگ سرش رو تکون داد.
«این تازه شروعشه.»
همه دوباره مشغول بررسی پروندهها شدن.
اما هیچکدوم نمیدونستن صاحب اون امضای قدیمی، قراره چه چیزی رو دربارهی گذشتهی خانوادههاشون آشکار کنه.
ادامه دارد...
- ۳۰۴
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط