{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᴘᴀʀᴛ ۲۴ | اولین روز مدرسه

ᴘᴀʀᴛ ۲۴ | اولین روز مدرسه

صبح زود...

آرا جلوی آینه ایستاده بود و با استرس لباس فرم مدرسه‌اش را مرتب می‌کرد.

ـ وای... اگه کسی باهام دوست نشد چی؟

در اتاق تق‌تق شد.

جونگ‌کوک از پشت در گفت:

ـ آماده‌ای؟

آرا در را باز کرد.

ـ یه کم استرس دارم...

جونگ‌کوک نگاهی بهش انداخت.

ـ طبیعیه. اولین روز همه همین حس رو دارن.

آرا لبخند کوچیکی زد.

ـ یعنی منم از پسش برمیام؟

ـ مطمئنم.

همین یک جمله کافی بود تا آرا کمی آروم‌تر بشه.

...

چند دقیقه بعد، هر دو سوار ماشین شدن.

تمام راه، آرا از پنجره بیرون رو نگاه می‌کرد.

وقتی ماشین جلوی مدرسه ایستاد، نفس عمیقی کشید.

ـ خب... شروع شد.

جونگ‌کوک قبل از اینکه آرا پیاده بشه، گفت:

ـ یه چیز یادت نره.

آرا برگشت سمتش.

ـ چی؟

ـ همون دختری باش که همیشه بودی؛ مهربون، شجاع و خودت.

آرا لبخند زد.

ـ باشه... قول میدم.

از ماشین پیاده شد و چند قدم به سمت مدرسه رفت، اما ناگهان برگشت.

ـ آقای اخمو!

جونگ‌کوک شیشه ماشین رو پایین کشید.

ـ بله؟

آرا با خنده گفت:

ـ ممنون... بابت همه چیز.

جونگ‌کوک برای اولین بار، بدون اینکه اخمی روی صورتش باشه، لبخند زد.

ـ موفق باشی، آرا.

آرا با انرژی دست تکون داد و وارد مدرسه شد.

جونگ‌کوک تا وقتی مطمئن نشد آرا با خیال راحت وارد ساختمان شده، از جلوی مدرسه نرفت.

نمی‌دونست چرا...

اما دلش می‌خواست همیشه مطمئن باشه که آرا حالش خوبه.

ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ناناسا اگه لایک هایه کل این پارت هایی که میزارم
به 40 تا برسه فصل دوم طراح ماه کیه رو میزارم
دیدگاه ها (۱)

ᴘᴀʀᴛ ۲۳ | خونه‌ی جدیدماشین جلوی یه خونه‌ی بزرگ و شیک توقف کر...

تویه پارت قبلی یه متنی رو تغییر دادم از الان به بعد ارا سرپر...

ᴘᴀʀᴛ ۷ | دوباره اومدی؟دو روز بعد...آرا طبق معمول داشت باغچه ...

ᴘᴀʀᴛ ۱۶ | تصمیم نهاییجونگ‌کوک دوباره توی دفتر مدیر پرورشگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط