{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر دلش می‌خواست فریاد بکشد و خشم خود را بیرون بریزد اما

چقدر دلش می‌خواست فریاد بکشد و خشم خود را بیرون بریزد اما فقط به آرامی گریست، در آن دقایق تلخ گریه تنها وسیله‌ ای بود که روح نا آرامش را تسکین می‌ داد.
دیدگاه ها (۰)

هممون اینو میدونیم که رشد و تغییر درد داره اما دردناک تر از ...

وقتی که گفتی میخوام برم دنیا رو سرم خراب شد هر کاری کردم که ...

زندگی تغییر میکنه!ممکنه عشقت رو از دست بدی؛ بعضی از دوستات ر...

یه جایی باید دست از گذشته بکشی آمدبودخندیدرفترو از حافظه ات ...

ارباب منPart18چاعان:اشکاتو پاک کن وقتی گریه میکنی قلب منو می...

رمان"شب مخفی"#سناریو #استری_کیدز شب همه در اتاق نشیمن جمع شد...

رمان"شب مخفی"#سناریو #استری_کیدز سناریو وقتی.....»شب همه در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط